در حیاط،
درخت آلویی هست!
درختی کوچک؛
که کسی باورش ندارد!
دستی به او نمی رسد؛
نردهها احاطه اش کرده اند.
دلش می خواهد رشد کند
درخت کوچک!
آری،
دلش میخواهد رشد کند؛
و برای کسی مهم نیست
سهم اندکش از آفتاب!
چه کسی باور میکند
آلو بودن درخت را
وقتی یک دانه آلو ندارد؟
اما تو میتوانی؛
وقتی متوجه برگهایش باشی!
این پرسش همیشه برایم وجود دارد
که چگونه انسان ها میتوانند،
با تحقیر دیگران احساس بزرگی کنند!
چقدر بد که همهی ما برای مردن بزرگ شدهایم. بله ما زندگی میکنیم یا حداقل به ما فرصت زندگی داده شده ولی گاهی اوقات زندگی به خاطر ترس سخت و پیچیده میشود.
📖_ هر دو در نهایت میمیرند.
Нила-🤎
این پرسش همیشه برایم وجود دارد که چگونه انسان ها میتوانند، با تحقیر دیگران احساس بزرگی کنند!
چگونه آدم میتواند، آنقدر بدجنس باشد،
که با ورود دو روزه اش، یک نقش بزرگ هزار ساله را پرت کند!