تو را جستجو می کنم ، در میانِ باران های لرزان ، کنارِ آتشِ دور شده از دریا.
چشمانِ تورا جستجو می کنم ، میانِ اشک هایِ لغزانم ، به هنگامِ بستن پلک هایم.
حتی از ذراتِ معلق هوا هم تورا جویا می شوم ، آسمانِ تیره را در دست میگیرم و ستاره هایش را می نگرم ، در میانِ آنها هم تورا نمی یابم.
به قلبم که خیره میشوم ، نیمی از تو وجود دارد، همان تکه ای که قبل از رفتنت به تنم سنجاق کردی ، هنوز کنجی از سینه ام مانده است و نفس می کشد .
تورا باید بیابم ، همه ی تورا میخواهم نه نصفه جانی از خاطره ات که رزِ سرخِ سینه ام را در دست گرفته است .
ـ بخش هایی از دفترچه پارهی فرشته .
بعضی حرفها خلق شدهاند
که فقط یکبار و فقط به یک نفر زده شوند
بعد از آن دیگر هیچ معنایی ندارند.
نمیدانم شاید چشم هایم را باز کردم..... اما باز هم تو را ندیدم میبینی چه کرده ای با من؟ با من از امید سخن نگو امیدم را خرد کردند کشتند و حتی نگذاشتند به مراسم ختمش روم
یکی از عجیبترین حسها اونجاییه که پیش خودت فکر میکنی چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه، در حالی که هنوز تموم نشده!