“درک شدن” خیلی حس خوبیه اون لحظه که میفهمی دیگه برای فهمیده شدن نیازی نیست تلاش کنی، قلبت آروم میگیره.
گمان میکردم آنکه دوستم دارد حتی اگر غرق در تاریکی ام باشم دوستم خواهد داشت حتی اگر پُر از زخم باشم حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم او با وجود همه اینها دوستم خواهد داشت اما نه هیچکس خود را به مخاطره نمی اندازد و دستش را داخل چاه نِمی برد تاریکی تنها برای ماست.
تمام وجودم فریاد میزد.. قلبم، روحم، جسمم.. همه فریاد میزدنند. همه او را فریاد میزدند... اما او، او رفت.انگار که گوشهایش نمیشنود..تمام قلبم،روحم، جسمم اتش گرفت.. سوخت.. دیگر چیز از من باقی نماند؛
برای اخرین بار هم را دیدیم...در اغوش گرفتیم...فشردمش.. به گونه اش بوسه زدم..اشکهایش نمیگذاشتند لبخند بزند.. اما ای کاش... برای اخرین بار لبخندش را میدیدم..