eitaa logo
Нила-🤎
57 دنبال‌کننده
227 عکس
131 ویدیو
2 فایل
-آدم بدون غم نمیشه راه بی پیچ و خم؛
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی گویم به خودکشی تمایل دارم اما اگر در حال راه رفتن باشم و جسمی سنگین از آسمان به رویم در حال پرتاپ باشد تمایلی به فرار از آن ندارم....
انسان درحالِ گریه کردن به دنیا می آید و وقتی به اندازه کافی گریه کرد از دنیا می رود .
من تا پای جونم بهت میتونم بهت اهمیت بدم ولی وقتی قدرش رو ندونی ، جلوی پام بمیری هم از کنارت رد میشم .
آری خسته‌ام ‏و به نرمی لبخند می‌زنم بر خستگی، ‏که فقط همين است؛ ‏در تن آرزويی برای خواب، ‏در روح تمنايی برای ِ نينديشيدن. ‌
برای کشتی های بی حرکت، موج ها تصمیم می‌گیرند.
آرامشی عجیب و مسبوط آسمان را در بر گرفته بود و نور ماه ریسه‌وار از پنجره‌های دایره شکل و سقف شیشه‌ای اتاق می‌گذشت و بر روی فرش ابریشمی سرخ کف اتاق نقش می‌انداخت. بوی مدهوش کننده‌ی عود اسطوخودوس فضای اتاق را عطر‌آگین و فرح‌بخش کرده بود. دخترک با دمی عمیق رایحه‌ی شیرین پخش شده در محیط را وارد ریه‌های خود کرد. رایحه‌ای به لطیفی روح بی‌حد و مرزش! گیسوان طلایی و پیچ در پیچش‌ را که همچون آبشاری از عسل بر روی شانه‌هایش آویخته شده بودند را با گیره‌ای که نقش ققنوس بر روی آن حکاکی شده بود، در بالای سرش جمع کرد. شمعی‌ سوزان، قلمی از جنس تاریکی و دفتری مملو از ترشحات ذهن دیوانه‌اش را به دست می‌گیرد و خانه‌ی احاطه شده‌ توسط ماه را به قصد جنگل ترک می‌کند. چرا که روحش او را به سمت جنگل می‌کشد؛ می‌کشد تا باری دیگر با شمعی در دست، در لا‌به‌لای درختان سر به فلک کشیده به دنبال او گردد، به دنبال آرامش! هوا بوی نفس‌های بهار می‌دهد، بوی بنفشه‌های وحشی و گل‌‌های صدتومانی! یقیین دارد که این همان جنگل پریان است، جنگلی انبوه از عشق‌های حقیقی، محبت‌های خالصانه، بوسه‌هایی از جنس آتش و عاری از هرگونه پلیدی و سردی! بی‌شک این همان پناهگاه گمشده‌ در میان افسانه‌ها و قصه‌های پیشینیان است. کنار رودخانه، روی تنه‌ی درختی که ریشه‌هایش خاک را در آغوش کشیده بودند و با خزه‌های سبز رنگ زینت داده شده بودند، می‌نشیند. دفتر کهنه‌اش را می‌گشاید، چند شکوفه‌ی هلوی خشک شده در لا‌به‌لای صفحات به چشم می‌خورد، شکوفه‌هایی بازمانده از گذشته، شکوفه‌هایی که یادآور خاطرات پیشین بودند. آری، گاه زبان از توصیف حال قاصر است. همین موضوع او را از هجوم بی‌گاه اتفاقات حال و ترس از آینده، مجبور به پناه بردن به گذشته می‌کند، به خاطرات تلخ و شیرین از دست رفته! خاطراتی که با بستن چشم زنده می‌شوند و با نگاه کردن به چند شکوفه‌ی خشک شده جانی دوباره به خود می‌گیرند. خاطرات، از نظر کوته خاک تا جایگاه بلند آسمان از بی‌تابی امواج اقیانوس تا آرامش و زیبایی ماه، همه را در بر گرفته‌اند. زمان زیادی بود که دلتنگ خاطراتش بود، دلتنگ لحظات شیرین با او بودنش، دلتنگ خنده‌های از اعماق دلش، لحظاتی برنگشتنی! و افسوس از این دلتنگی بدون چاره! او مدت‌ها بود که خویش را گم کرده بود در این هرج و مرج جهان!
عزیزم ‏کسی که تو رو گریه انداخت یه روزی برات گریه می‌کنه.
بدترین جنبۀ تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی -فیلیپ راث
عشق نقطه‌ای فروزان است و بس، با این حال به‌نظر می‌آید می‌تواند کل زمان را تسخیر کند -بنژامن کنستان
اغلب بهترین قسمت‌های زندگی، زمانی بوده‌اند که هیچ کاری نکرده‌ای و نشسته‌ای دربارۀ زندگی فکر کرده‌ای -چارلز بوکوفسکی
شاید آدم ترجیح می‌داد درکش کنند تا دوستش بدارند -جورج اورول
داستان‌ها ارزش اخلاقی بسیار دارند چرا که به ما تجربۀغیرمستقیم زندگی‌های دیگر را می‌دهند -مارک ورنون