هدایت شده از In my mind³
بچه ها من نه اقرار میکنم و نه دروغ میگم.
واقعا واقعا واقعا هنوزم که هنوزه غم دی ماه روی دلم سنگینی میکنه
هدایت شده از نامِه هایِ صَدرِاَعظَم²
«به فرزندان خود عشق و شعر و زندگی بیاموزید..تا در آینده میان شرف و بی شرف شک نکنند»
اگر در آینده خدا فرصتی برای به دنیا اوردن یک ایران کوچک به من دهد،به جای خواندن قصه های شب همچون سیندرلا و سفید برفی،برایش از شجاعت جوانانی میگویم که جان دادند اما حقشان را فریاد زدند.تا او هم همانند آنها حاضر باشد جان دهد اما از حقش نگذرد.
برایش ویگن و ابی و داریوش و هایده میگذارم..تا جنس صدای آنها در حافظه اش حک شود.
شاید وقتی بزرگتر شد برایش لباس هایی با طرح فرش ایرانی خریدم تا به یاد داشته باشد که چقدر زیبایی در ایران دفن شده است.
در تولد دوازدهسالگی اش در یک صندوقچه قدیمی برایش پرچم شیر و خورشید،کتاب های آریامهر محمدرضاشاه پهلوی،گردنبند شیر و خورشید و یک نامه میگذارم.شاید بپرسید محتوای نامه چیست؟
باید بگویم تا جایی که بشود نام کسانی را با دستان خودم مینویسم که جان دادند و زندگی بخشیدند تا کودک من نفس بکشد.
خودم در خلوت خودم هنوز هم شاهین نجفی گوش میدهم.هنوز هم گرمای صدایش به نسل من میخورد.
به فرزندم اگر دختر شد،یاد میدهم از گفتن عقیده اش نه تنها خجالت نکشد بلکه افتخار کند که در سمت درستی از تاریخ ایستاده.هرکس مشکل دارد میتواند با مادر دیوانه تر از این دختر ملاقات کند ببینم چند چند هستیم.
به فرزندم اگر پسر شد،یاد میدهم مرد بودن به این نیست که اشک نریزی.مرد بودن یعنی حس کنی،زندگی کنی و حتی اشک بریزی در هر حال تو یک انسانی.
به فرزندانم شرف میآموزم زیرا زیباترین هدیه با شرف بودن است؛که بسیار در خون اصیل ایرانی جاریست.
در آخر؛
به او میگویم ناجی ما بودیم.
چه آنهایی که جان دادند.
چه آنهایی که زنده ماندند.