"چرتوپرتهایقورباغهکوچولویعجیب"ツ
هیچی گفت یه ذره برو اونور✨
آره دیگه بعدش عین فلجا میزدم
یهو سنسی اومد
_چی شد؟ مردی؟
*با لحن سنسی وارانه*
+*تکون دادن سر به نشانه پاسخ مثبت*
_وایسا الان میام میبینم
*اینجا واقعا یه جوری بود خودم ترسیدم چون هر سری یه چیزی میشد میگفت عیب نداره هیچی نیسد بمیریم باید بزنی ولی اینسری نگران به نظر میومد و واقعا گرخیدم به خودم_انتظار قطع عضو داشتم_*
_تا حالا تو چرخ و فلک ترکم داشتیم.
~انجام عملیات نجات~
_نه هیچی نیست
اگه کبود شد بهم پیام بده
+*تکون دادن سر به نشانه فهمیدم*
آره بعد رفتیم تو مامان ریحانه اینطوری بود کهه عوا زود برید تو سنسیاتون تو اننن