آره بهد سنسی فاطمه اومد به انسیه اینا توضیح بده یه نگاه به ما کرد ~کلمون~ بعد به من گفت یه دقیقه بیا
اره دیگه بعد سنسی اومد منو بلند کرد سر خوردم✅
*قدش بلنده نمیرس_
بد اومدم پایین افتادم سنسی هنوز دستمو گرفته بود اونم کشیده شد پایین 🤏🏻 مونده بود سنسی بیوفته روم✅
اره اونسری داشت به داداشم میگفت پسر بزرگم همسن توعه من جای مامانتما
قیافه من: مامان منم هستی دیگهه مامان فاطم_
اونسری فاطمه زهرام گفت سنسی اینجور بود کههت من سنسیتم میخواستی بیرون باشگاه باشی بگی خاله فاطمه