eitaa logo
"چرت‌وپرت‌های‌قورباغه‌کوچولوی‌عجیب"‌ツ
93 دنبال‌کننده
391 عکس
298 ویدیو
25 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_fjxieam&btn=خیابان.بیکر.221B "اینجانب در سفر قندهار است اگر نبود نگران شوید" "نهپیتانومور🙏🏻" #نجمه_مظلوم 🚩✦Alyur
مشاهده در ایتا
دانلود
نمیدونم والا زندگیم دیگه مثل قبل نیست و خب میدونم قطعا قرار نبود همیشه اونقدر شاد بمونم ولی خب آمادگیشو نداشتم خیلی زود بود الان واقعا احساس زنده بودن ندارم کاملا زشت، احمق و عوضی شدم احساس میکنم نسبت به قبل چاق شدم و پوستم به فنا رفته از کوتاه کردن موهام پشیمونم ولی دلم میخواد برم کوتاه کوتاهش کنم مژه هام داره میریزه(برام عجیب بود ولی خالم گفت طبیعیه تو سن بلوغم، سن بلوغ؟ سرطان که نگرفتم) غمگینم کاملا دارم خصوصیاتی رو پیدا میکنم که ازشون متنفر بودم،کامل و جامع حتی تو چیزایی که قبلا توش خوب بودمم دارم گند میزنم درواقع من ثابت موندم ولی دنیا روز به روز سریع تر حرکت میکنه او و میخوام بگم از یه سری چیزا واقعا رنجیدم مثلا تزریق انسولین و قند گرفتن چون انسولین به خودی خود باعث فرسوده شدن بافتای بدنم میشه چیزی که عصبیم میکنه اینه که از بعد جنگ سر سوزنی که استفاده میکردم دیگه نیست حتی تو سایت رسمی و ما اینا رو با قیمت خیلی بالاتر از نمیدونم کجا تهیه میکنیم(فکر کنم بهش میگن بازار سیاه) و یا این سوزنا یا بافت فرسوده بدنم باعث میشه که بعد تزریق خون بیاد و بعضی وقتا جوری درد بگیره که نتونم سوزنو کامل فرو کنم و بعدش کبود بشه اینکه نجس میشه افتضاحه و من اون افرادی که بخاطر پول لوازم درمانی رو پخش نمیکنن نمیبخشم نه تنها سوزنا بلکه خود انسولینا مخصوصا انسولین پایم نایاب و گرون شده طوری که ما تا اواسط پارسال ۵ تا قلمو دویست سیصد تومن میخریدیم الان برای دوتا قلم بعد از کلی گشتن باید یک ملیون و خورده ای پرداخت کنیم خدارو شکر ما فعلا مشکلی برای تهیه اینا نداریم من بابت یه چیز دیگه دارم گریه میکنم یه خانوم پیری هستن که داروهاشون دقیقا با من یکیه بعد ما هر وقت انسولینام اضافه میومد(چون اینا وارداتین و هر چند وقت یه بار تصمیم میگیرن دیگه وارد کشور نشن دکتر من دوز بیشتر از نیازمو ثبت میکرد که قلم اضافه تو خونه داشته باشم بعد این اضافه ها می موند ما هر چند وقت یه بار یا به داروخونه میدادیم که بده به اونایی که استفاده میکنن یا به این خانومه) میدادیم به ایشون و دوز مصرف خانوم از من خیلی خیلی بیشتره(انسولین رفته رفته دوزش بیشتر میشه چون بدن نسبت بهش مقاوم میشه) و من برای افرادی مثل ایشون گریه میکنم چون حتی قبل از این هم ایشون توان خرید دارو هارو نداشتن( خب من واقعا امیدوارم با اطرافیانم امتحان نشم همین جا مینویسم و تائید میکنم که میخوام زود تر از همه از این دنیا خارج شم(لطفا با شهادت) میدونید امیدوارم که در اولین فرصت یه موشک یا هر چیزی بهم برخورد کنه ولی خب شاید افرادی که کنارمن نخوان آسیب ببینن مثلا یکی از فانتزیام اینه که موقع خوابم برقا بره تا همه جا کاملا تاریک بشه ولی میترسم یکی از خونه هایی که برقش میره توش فردی باشه که آسیب ببینه دعا هام برای اون اتفاق عملی نشد ولی برای سال بعد امیدوارم ولی انصافا با خدا خیلی بد کردم و این اتفاقات لیاقتمه ولی لطفا خدایا نیاز به کمک دارم و تنها کسی که میتونه نجاتم بده خود خداست سختمه واقعا از سطح فرهنگ و حتی سطح طنز جامعه در حیرتم) درضمن از دست بچه های دوره ام بشدت ناراحت ام و میخوام بگم چرا لطفا بهتون برنخوره اگر هم ناراحت میشید واقعا عذر میخوام و شاید باورتون نشه ولی منم ناراحت شدم اینکه دیدم کسایی که دوست داشتم باهاشون دوست بشم انقدر نمیدونم چی درواقع نمیخوام بگم چی بیخیال ناراحتم کرد بشدت چند دستگی واقعا عذاب آوره و اینکه تو هیچ کدوم پذیرفته نمیشم وحشتناک نمیدونم هرچی اسمشو میخواید بزارید ولی من نیاز به توجه و دیده شدن دارم اینکه دیدم فقط به خاطر نیاز به من نزدیک شدید (حتی مهربونم نبودید!) عذاب آوره دوست عزیز نیاز نیست عیب ظاهرمو به روم بیاری چون من قیافمو انتخاب نکردم؛اینکه رو هرچیزی اسم شوخی میزارید درست نیست اینکه وقتی داریم سه نفری صحبت میکنیم و تو برای اون فرد نامه مینویسی و به من میگی بعدش بهت میدم بخونی و علنا به اون میگی خرش کردم سطح شعورتو نشون میده بعضی چیزا واقعا سنگینه شاید بگم میبخشمت ولی خب چطور؟ دیگه ام قرار نیست باهاتون مثل قبل رفتار کنم و برامم مهم نیست شما چطور باهام رفتار کنید حتی اگه طرد یا اذیت بشم اینکه به رفتار هایی که نه به من آسیب میزنه نه به تو ایراد میگیری احمقانه‌ست و به.تو.ربطی.نداره. چرا دیگه اون عادت رو انجام نمیدم؟ چون تو گفتی و من با اینکه سختم بود بهت احترام گذاشتم و تو لایقش نبودی از خودم عذرخواهی میکنم خب من این چند وقت زنده موندم چون هنوز زندگی قابل تحمله بعضی وقتا که تنهام به خودم میام و میبینم چیزای کاملا عادی و صدای پس زمینه چه نعمت بزرگیه و میدونم مشکلات خیلیا از برای من عمیق تر و دردناک تره و مشکلات من کاملا سطحیه پس من حق اعتراض ندارم به هر حال در آخر زندگی همینه!
ما باید ببینیم که چی داریم هر چیزی با داشته هاش تعریف میشه نه نداشته هاش تو هرگز نمیتونی چیزی رو با نداشته هاش تعریف کنی. آدما خودشونو خیلی دست بالا گرفتن و فراموش کردن چقدر ناچیزن و به خودشون جرئت دادن از خدا ایراد بگیرن درواقع ما میتونستیم بدتر از هیچ چیز نبودن باشیم اگه درک می کردیم که چقدر ناچیز و بی قدرت هستیم محو میشدیم)
خوبه کامل ننوشتم حالا
صرفا چون باید خالی میشدم
لطفا بعد خوندن هیچ چیزی نپرسید چون حدیث دلقک نمیتونه احساسات و مشکلات حدیثو توضیح بده
آره فعلا دیگه چیزی به اشتراک نمیزارم چون نمیخوام شما هم ناراحت بشید
فقط حدیث دلقکو بشناسید لطفا
نیلو دلم برات تنگ میشه؛)