صدای پدافند اومد و بچها کلی ترسیدن
منم از ترس اونا یجوری شدم و الان با خودم میگم واقعا تو شهرای دیگه بقیه چه صداهایی رو شنیدن، چه چیزهایی رو دیدن و چه ترسی رو تجربه کردن ..
امروز بالاخره تونستم ساعت 7 صبح بیدار بشم [بخاطر کلاس مجازی البته]
و فکر کنم بعد از یکماه تنبلی رو کنار گذاشتم یکم اتاق رو مرتب کردم ✅
من هیچکاری به عنوان خونهتکونی برای عید انجام ندادم، واقعا حالم خوب نبود اون مدت و بعدش هم که همش بیرون و مهمونی . بالاخره یه فرصتی پیش اومد تا یکاری انجام بدم و از خودم راضیم
امام رضا همونیه که هر وقت ازش کمک خواستمو گفتم کم آوردم، یکیو فرستاد تا نشونه بیاره برام :)))