هدایت شده از 𝒞hallenge
https://eitaa.com/nininini2
تو از همون بچگی یه جور عجیبی با کتابها فرق داشتی. میگن وقتی همسنوسالات دنبال بازی بودن، تو گوشهی خونه مینشستی و کتابهایی رو ورق میزدی که حتی نصف کلماتشون رو نمیفهمیدی. بعدها معلوم شد یکی از اون کتابها متعلق به پدربزرگت بوده؛ مردی که سالها پیش نویسنده بوده و هیچوقت کتابش رو منتشر نکرده.هیچکس نمیدونه چرا، اما اولین جملهای که توی دفترت نوشتی، دقیقاً همون جملهای بود که صفحهی آخرِ کتابِ ناتمامِ اون نوشته شده بود. شاید برای همینه که هنوز قهوهات رو کنار کتاب میذاری و مینویسی؛ انگار داری داستانی رو ادامه میدی که خیلی قبلتر از به دنیا اومدنت شروع شده.