اقا فرمودند مارو ورودی شام سوار قاطر های چموش کردند و با هر صدا این ها رم میکردند از پشت بام خاکستر های آتیش میریختن سرمون سرم میسوخت دستم بسته بود و نمیتونستم خاکستر رو سرم رو بردارم😭
همینطور میموند رو سرم و میسوختم
آه...
مدتی تصمیم گرفتم کتابی بنویسم در مورد مواسات همه ی امامان با حضرت زهرا سلام الله علیها
ی جمله بگم...
به علامه امینی ره تو دلم گفتم
اولا شیخنا فدای شما بشم
بعضی از نقل ها هست که امام حسین زنده بود هنوز و جلوی چشمهاش عمه سادات ....
جلوی چشمش فاطمیات رو زدن و دستهاش بسته بود
تازه یکبار دوبار هم نه یک روز دو روز هم نبود...
چهل منزل ....