از کنار هزاران نگاه گذشتم؛
نگاههایی که آمدند و رفتند، بیآنکه چیزی در من به جا بگذارند. هیچکدام آنقدر عمیق نبودند که قدمهایم را متوقف کنند یا مرا وادارند لحظهای بیشتر بمانم.
اما چشمان تو فرق داشتند؛
انگار در عمقشان چیزی بود که پیش از دیدنش، دنبالش میگشتم. نگاهت که به نگاهم گره خورد، تمام راههایی را که برای رفتن ساخته بودم، یکییکی از یاد بردم.
نمیدانم چه رازی در آن چشمها پنهان بود؛
فقط میدانم از میان تمام آدمهایی که میتوانستم ببینم، تو همان کسی بودی که دیدنت، مرا از خودم گرفت.
از آن روز به بعد، هر راهی که برای بازگشت انتخاب کردم، به تو ختم شد؛
گویی سرنوشت، نام تو را در انتهای تمام مسیرهای من نوشته بود.
و اما هیچکس نمیداند
چرا در شطرنج ملکه ای نیست
و تنها شاه وجود دارد
"چون زن بازیچه نیست."
-نزار قبانی.
درآخرین نامه اش نوشت :
اگر گاهی حرفهای امیدوارکننده به شما میزنم ،
به معنای ِ [ امیدواربودن ] خودم نیست.
بهخاطر این است که شاید چیزهایی که خودم را نجات نداد ،
بتواند شما را نجات بدهد..!(:
یکسال گذشت
همیشه واسم سوال میمونه یعنی تو دلت حتی یه کم هم واسه من تنگ نشد؟!
یعنی صب ها که پا شدی گوشیتو چک نکردی که شاید من یه پیام بهت داده باشم وقتی که میرفتی بیرون حتی یبار نشد نگاه کنی که شاید من بیرون باشم شبا که میومدی منتظر کلی پیام از طرف من نبودی یعنی باور کنم که هیچ وقت یادم نکردی اصلا یادت میاد من یروزی توی زندگیت بودم اصلا شد هیچ وقت بخای یه پیام بدی حداقل حالمو بپرسی راستشو بگو...... واقعا همه چیز انقد راحت از یادت رفت کاشکی منم مثل تو بودم که یهو همه چیز رو فراموش کنم یعنی هیچ وقت اون گوشه ذهنت اسممو صدا نزدی ؟! هیج جا:)؟ هیچوقت ؟ برای یه لحظه ام دلت نلرزید :)؟
ما خیلی کات کردیم ولی اصلا برام مهم نبود و اسمشو حتی شکست عشقی و با حتی چیز دیگه ای نمیشد گذاشت چون برام حتی یک صدم هم مهم نبود ولی آخرین بار فهمیدم نه این دفعه با بقیه دفعه ها فرق داره و دیگ کاری از دستم بر نمیومد من خیلی تلاش کردم که برگردی ولی نشد که نشد دیدی وقتی یه نفر رو خیلی دوست داری یباره ترکت میکنه و میره تو رو میزاره با یه عالمه سوال که این همه سوال بی جواب میمونه من نمیدونم شما اسمشو چی میزارید قسمت ؛ تقدیر یا هر چیز دیگه ولی اگه قسمت این بوده ما به هم نرسیم قسمت بد جوری زد تو ذوقم من اگه همه رو ببخشیم هیچ وقت خدا رو به خاطر این قسمت نمیبخشم چون زندگیم و تو یه لحظه یه ساعت و یک ثانیه ازم گرفت روان شناس ها میگن آدم عاشق بعد نه ماه معشوق خودش رو فراموش میکه ولی الان یکسال میگذره ولی من نتونستم فراموشت کنم و نمیکنم شاید تو با یار دیگت خوشبختی و این خوشبختی تو آرزویی از طرف من به تو هست
زندگی گه همینجوری واسه من غم انگیز بود ولی نباید هیچ وقت تورو میدیدم....:)
فقط میخام اینو بهت بگم ؛
دستم برای مراقبت از تو کوتاهه؛ برای پرسیدن حالت هم زیادی غریبه ام
مراقب خودت باش :)
این قشنگ ترین متن از شمس تبریزی بود که خوندم:
"ما باور کرده ایم که خداوند ما را از بالا میبیند،اما او در واقع از درون مینگرد..! "
درواقع زمان چیزی رو درست نمیکنه، زمان فقط سطح دغدغهی آدمارو تغییر میده. شاید چیزایی که چهارسال پیش غمگینت میکردن هنوز حل نشده باشن اما تو دیگه بهشون اهمیت نمیدی. خیلی ساده بخوام بگم، با گذشت زمان دغدغه هات بیشتر میشن و دیگه حوصله ی غصه خوردن برای دغدغه های چند سال قبل رو نداری
بهنظر من وحشتناک ترین اتفاق دنیا بیحس بودنه.
اینکه نه کسی رو دوست داشته باشی نه عاشق باشی نه متنفر باشی، بی حسی آخرین مرحله شکستنته.
وقتی خوشحالی، به سراغ کسی میروی که دوستش داری؛ اما وقتی غمگینی، به سراغ کسی میروی که تو را دوست دارد.
مولانا.