eitaa logo
نو+کتاب
1.6هزار دنبال‌کننده
95 عکس
19 ویدیو
1 فایل
📚 اینجا نو+کتاب: خونه من و تو و کتاب‌هامون 📱راه ارتباطی با صاحب‌خونه: @Ketabzad
مشاهده در ایتا
دانلود
همه‌چیز با یک بلوف شروع شد «گودِ علی» که زمین فوتبال خاکی و قدیمیِ محله جوادیه است، تبدیل به یک ورزشگاه بزرگ و پرجمعیت می‌شود؛ جایی که در آن نمایندگان همۀ دنیا حضور پیدا می‌کنند؛ چرا؟ چون سیاوش، فراخوان مسابقۀ فوتبال محله‌شان را علاوه‌بر فارسی به انگلیسی هم می‌نویسد و باعث می‌شود جام جهانی به محلۀ جوادیه بیاید. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
فراخوان انگلیسی برای یک بازی محلی! کلاس چهارم دبستان بودم که با «جام جهانی در جوادیه» مواجه شدم. یک کتاب تازه منتشرشده که آن روزها به‌اندازۀ امروز معروف نبود. من به‌عنوان اولین نسل خوانندگان کتاب، بدون هیچ پیش‌زمینه، با هیجان و اشتیاق داستان را دنبال کردم و هیچ تصوری از روند قصه و پایانش نداشتم. ماجرا از جایی شروع می‌شود که «الکس»، پسر سفیر کانادا، فراخوان مسابقات فوتبال محلۀ سیاوش را می‌بیند. سیاوش اهل محلۀ جوادیه و عاشق فوتبال است، زبان انگلیسی‌اش هم خوب است و به همین خاطر به پسر سفیر کانادا، فارسی یاد می‌دهد. الکس از سیاوش می‌پرسد که چرا فراخوان را به دو زبان انگلیسی و فارسی نوشته و او در لحظه پاسخ می‌دهد که تیم‌های خارجی هم قرار است در این مسابقه شرکت کنند؛ درحالی‌که هیچ تیم خارجی‌ای در کار نیست! همین باعث می‌شود که الکس، دوستانش را از سفارتخانۀ کشورهای دیگر، به مسابقات محلۀ جوادیه دعوت کند و سیاوش هم دربه‌در به‌دنبال تیم خارجی بگردد تا حرفی که به الکس زده، روی زمین نماند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
خواستن، توانستن است؟ «جام جهانی در جوادیه» برای منِ ده‌ساله در سال ۸۴، کتاب فوق‌العاده‌ای بود. تصور نمی‌کردم که روند داستان این‌طور پیش برود. فکر می‌کردم مثل کارتون «فوتبالیست‌ها»، چند پسربچه مسابقۀ فوتبال دارند و گروهی برنده و گروهی بازنده می‌شود؛ اما این کتاب قصه‌ای متفاوت داشت. قصه بیشتر از اینکه راجع‌به فوتبال باشد، راجع‌به بچه‌های یک محله بود که می‌خواستند به کمک همدیگر یک کار مهم انجام بدهند، هیجان و همکاری آن‌ها من را هم سر شوق می‌آورد؛ «من»، یعنی دختری ده‌ساله که آن‌قدرها هم فوتبال دوست نداشت. وقتی چنین کتابی برای یک دختر جذاب باشد احتمالاً جذابیت دوچندانی برای پسرها، خصوصاً پسرهای عاشق فوتبال، خواهد داشت؛ چون خیلی بیشتر از قوانین بازی سر در می‌آورند. «پسر تو چرا متوجه نیستی؟ بازی بعدی ما با آلمانی‌هاست. اگر آن‌ها این بازی را ببرند، از ما سه امتیاز جلو می‌افتند. باید لااقل این بازی مساوی بشود.» حالا که فکر می‌کنم، در ده‌ سالگی از چنین گفت‌وگوهایی خیلی چیزی نمی‌فهمیدم؛ اما هیجان بازی را به‌خوبی درک می‌کردم. «با سروصدای مجتبی ریزه و مصطفی و بعد نریمان و رشید و سعید، کم‌کم پسرها هم متوجه این موضوع شدند. حالا کفۀ ترازو به نفع اسپانیایی‌ها سنگین شد. اسپانیایی‌ها تعجب کرده بودند که چرا جمعیت یکپارچه آن‌ها را تشویق می‌کند.» من هم مثل باقی خوانندگان کتاب منتظر بودم که در پایان قصه، ایران قهرمان این جام جهانی شود و سیاوش و بچه‌های محلۀ جوادیه به‌عنوان میزبان مسابقات، جام را بالا ببرند؛ اما پایان داستان با تصورات من متفاوت بود و شاید همین هم باعث شد که تا همیشه به‌عنوان یک قصۀ خوب در خاطرم بماند. بعد از آن کتاب‌های زیادی از همین نویسنده، یعنی داوود امیریان خواندم. با «رفاقت به سبک تانک» خندیدم و در «گردان قاطرچی‌ها» با یک سیاوش دیگر آشنا شدم، ولی «جام جهانی در جوادیه» همیشه در خاطرم ماند. حالا که تقریباً بیست سال گذشته، سیاوش هنوز هم همان‌جا در «گودِ علی»، زمین خاکی بازی بچه‌های محله، ایستاده است و منتظر شماست که به‌ سراغش بروید تا قصۀ جام جهانی محله‌شان را برایتان تعریف کند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سیاوش گفت: «آقا عماد، اصلیتت کجاییه؟» - عراقی سیاوش چند لحظه سکوت کرد. عماد گفت: «پدرم اصالتاً ایرانی است و مادرم عراقی. قبل از به دنیا آمدن من صدام حسین دستور داد کسانی که پدر یا مادرشان ایرانی هستند باید از عراق خارج شوند. پدرم مجبور شد با خانواده‌اش بیاید ایران.» - خب عربی بلدی؟ عماد با تعجب گفت: «خب، معلومه.» - می‌شود یک خواهش کنم؟ عماد با تعجب به سیاوش نگاه می‌کرد. سیاوش گفت: «به بچه‌های تیمت بگو فقط عربی حرف بزنند؛ چون قراره شما به عنوان تیم منتخب عرب تو مسابقات بازی کنید. متوجه منظورم می‌شوی؟» عماد لبخند زد: «متوجه‌ام. اتفاقاً با اینکه بچه‌های تیم هر کدام مال یک کشور عربی مثل عراق، کویت، بحرین، سوریه و قطر هستند، اما عربی صحبت می‌کنند.» - برای پرچمتان فکری کرده‌اید؟ - نه سیاوش به فکر فرو رفت. عماد گفت: «به نظرم چون ما همگی عرب هستیم و مسلمان، یک پرچم سفید با یک الله‌اکبر سبزرنگ را به عنوان پرچم انتخاب کنیم. چطوره؟» - بارک‌الله! خیلی خوبه. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
🇮🇷🌊 خلیج همیشه «فارس» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📦 کتاب‌های جدیدمون رسید 🗺️ وقت ماجراجویی دور دنیاست 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
💬 مروری کوتاه بر زندگی «سلمانِ ایران» درباره جناب سلمان فارسی چه کتابی بخونیم؟ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
🇮🇷 این روزها که صحبت از وحدت و همدلی مردم ایران است، مفاهیمی مانند هویت ایرانی و اسلامی روزبه‌روز درهم‌تنیده‌تر می‌شوند و مانند موجودی واحد هستند که همه اجزای آن‌ها باهم سازگار است و تناقضی با یکدیگر ندارند. هویت ایرانی و آموزه‌های اسلامی نه‌تنها با یکدیگر اختلافی ندارند، بلکه در طول تاریخ کشورمان همراه و قرین یکدیگر بودند؛ تا حدی که یک مسلمان واقعی، انسانی ایران‌دوست و خواهان آبادانی و پیشرفت آن است و از طرفی دیگر، افرادی که کشورشان ایران را دوست دارند، دل در گِرو تعالیم اسلامی دارند. پیوند عمیق ایران و اسلام پدیده‌ای نیست که ریشه در سال‌های گذشته یا سال‌های پس از انقلاب اسلامی داشته باشد. هرچند که انقلاب اسلامی این پیوند را محکم‌تر کرد، اما یکی از ریشه‌های اصلی این پیوند به دست شخصیت بلندمرتبه‌ای به نام «سلمان فارسی» رقم خورد؛ کسی که در روستای «جی»، حوالی اصفهان امروزی به دنیا آمد و در راه جست‌وجوی حقیقت از هیچ رنجی دریغ نکرد؛ کسی که در دلش آتش پیدا کردن حقیقت شعله‌ور بود. برای همین هم از آتشکده‌‌های زرتشتی زادگاهش فرار کرد و به صومعه‌های شام پناه برد و از آنجا نیز به مدینه رفت تا سرانجام گم‌شده خود را در مدینه یافت؛ گم‌شده او، دینی بود که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم تبلیغ‌کننده آن بود و تعالیم اسلام برطرف‌کننده تشنگی روح او بود. مهر و محبت حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، سلمان را به اوج کمال خود رساند. البته این مهر و محبت یک‌طرفه نبود، بلکه پیامبر اسلام هم در زمانه‌ای که بسیاری به‌دنبال ایجاد اختلاف در میان اعراب و عجم‌ها بودند، با مهر و محبتی که به سلمان ابراز می‌کردند، این پیام را می‌رساند که ملاک برتری افراد چیزی فراتر از رنگ پوست و ظاهر و ملیت و ... آن‌هاست؛ تا جایی که پیامبر اکرم در وصف سلمان گفتند: «سَلْمانُ مِنّا اَهل‌َ‌البیت»؛ یعنی «همانا سلمان از اهل بیت من است». این گفته حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نشان می‌دهد که در اسلام ملیت افراد، ملاک قرابت و نزدیکی معنوی آن‌ها نیست، بلکه یک فرد می‌تواند با هویتی ایرانی از نزدیک‌ترین افراد به والاترین شخصیت جهان اسلام، یعنی پیامبر اکرم باشد. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
پیامبر اسلام درباره امور مختلفی با سلمان گفت‌وگو می‌کردند و نظر او را جویا می‌شدند. یکی از مواردی که نظر سلمان برای لشکر اسلام راهگشا بود، در جنگ «خندق» رخ داده است. سلمان که ایده حفر خندق برای جلوگیری از نفوذ بیگانگان را از نیاکان خود در زمان ایران باستان فراگرفته بود، در نبرد احزاب به پیامبر پیشنهاد حفر خندق را داد. پیامبر این پیشنهاد را پذیرفت و به فرمان آن حضرت حفر خندق آغاز شد. هنگامی که دشمن تا نزدیکی خندق آمد و با آن مواجه شد، گفت: «این (خندق) شگردی است که اعراب آن را نمی‌دانستند.» موارد بالا تنها بخشی از زندگی پرفرازونشیب جناب سلمان فارسی بود. مطالعه زندگانی یاران پیامبر اکرم، موضوعی لازم و جالب است که راه‌ورسم دلدادگی به تعالیم آسمانی اسلام را به ما می‌آموزد؛ اما مطالعه زندگی جناب سلمان به ما می‌آموزد که تعالیم سازنده اسلام نه‌تنها ما را از هویت ایرانی خود دور نمی‌سازد، بلکه موجب بالندگی آن می‌شود. 📚 یکی از کتاب‌هایی که اطلاعات مهمی درباره زندگی سلمان فارسی به ما می‌دهد، «سلمان فارسی، پیش‌گام رابطه ایران و جهان اسلام» است. مرحوم محمد محمدی‌اشتهاردی که نویسنده‌ای توانمند است، سعی داشته با قلمی ساده و روان، مخاطب خود را با زندگی سلمان فارسی، از تولد تا مرگ ایشان، آشنا کند. این کتاب به کوشش انتشارات به‌نشر به چاپ رسیده است و شما می‌توانید با خواندن آن تجربه‌ای دلنشین از همراهی با زندگانی یک شخص اثرگذار در تاریخ ایران و اسلام داشته باشید. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
ماجراجویی‌های تابستانی در دنیای کتاب‌ها (۲) 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e