طنز فقط به این معنا نیست که بخندیم!🎭
گاهی پشت یک شعر طنز، یک نگاه، یک نقد و کلی حرف نگفته وجود داره.🧐
امید مهدینژاد، طنزنویس و گردآورندهی «قهوه قندپهلو»، در این گفتوگو دربارهی مرز طنز و شوخی، تأثیر فضای مجازی روی شاعران نوجوان و اینکه چرا نباید مسیر شاعریمون رو با تعداد لایکها تعیین کنیم، صحبت کرده.🎤
از شروع مسیر شاعری تا کتابهایی که برای خواندن پیشنهاد میکنه، حرفهای جالب و خوندنی زیادی توی این گفتوگو هست، از دستش نده!
📖 متن کامل گفتوگو :
https://nojavan.khamenei.ir/showContent?text&ctyu=25973
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
📱 @no_ketab
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با این روش، از هر کتاب یه خاطره به جا بذار🪄
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیپلماتی که این روزها فرانسویها اخراجش کردن، یه زمانی اونجا کلی ماجرا داشت!
📕 «خاطرات سفیر» نوشته دکتر نیلوفر شادمهری، روایت همونروزهاست.
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
این شمع 🕯️ رو بگیر دستت بیا میخوام باهم بریم یه جایی!
اگه یه دری، دریچهای، روزنهای باشه که بهت این فرصت رو بده سفر کنی به زمانهای مختلف گذشته، کدوم زمان رو انتخاب میکنی؟
من دوست دارم از تاریخ سردربیارم، ولی بیشتر کتابهای مستند تاریخی برام سنگیناند. به همین دلیل ترجیح میدم از یه روش دیگه استفاده کنم و درِ مخصوص خودم رو باز کنم بهسوی تاریخ! 🚪
داستانهای تاریخی
چند روز پیش هم از کتاب «دروازه مردگان» برات گفتم که یه داستان تاریخیه.
اما گونه تاریخی چیه و داستانها و فیلمهای تاریخی چه ویژگیهایی دارن؟
بیا مطلب بعدی 😉
🚂 سفر در زمان
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
🛋️ #خطی_از_کتاب
+ خوب، نوار مغز خیلی هم لازم نیست. من فعلاً مشکل بینایی دارم، یعنی با بخش چشمپزشکی کار دارم.
- با بخش چشمپزشکی کارتان چیست؟
ارمیا دستش را از جیب درآورد.
+ میخواهم شماره این را برایم تعیین کنند.
شیشه عینک مصطفا بود، همان که در تاریکی پیدا کرده بود، با لکهای قهوهای از خون خشکشده مصطفا.
دکتر شیشه عینک را از دست ارمیا گرفت و بدون توجه به لکه قهوهای رنگ گفت:
- خوب، اینکه مشکل نشد. این شیشه عینک یک آدم دوربین است ... با دیوپتری حدود ...
ارمیا تکرار میکرد: دوربین. یک آدم دوربین!
و بعد درحالیکه دانههای اشک به ردیف روی ریشهایش برق میزدند، گفت:
+ خیلی دوربین بود. جاهایی را میدید که من نمیدیدم، کمتر کسی آنجاها را میدید. مصطفا از داخل سنگر انتهای بهشت را میدید ولی نه از آنهایی که شیر و عسل و حوریها را دید بزنند. مصطفا چیزهایی میدید که آنها نمیدیدند. با این عینک میتوانست طول وجودت را اندازه بگیرد، میتوانست بیاید داخل بدنت، نه مثل رادیولوژیستی که از کلیهات عکس رنگی بگیرد. مصطفا حتا عکس سنگ قلب را هم نمیگرفت. سنگشکن قلب بود. قلبت را دیالیز میکرد..
دکتر شیشه عینک را روی میز گذاشت. صورتش را میان دستهایش پنهان کرد. از اتاق بیرون رفت.
📖 اِرمیا
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
تا حالا شده خوابی ببینی که دلت نخواد بیدار شی؟ سفری بری که دلت نخواد ازش برگردی؟ یه دنیای تازه رو تجربه کنی و بعد، وقتی برگشتی، ببینی با همهچیز غریبهای؟👀
انگار تو یه موجود فضایی هستی که تازه وارد دنیای آدمها شده و همهچیز براش عجیب و دور به نظر میرسه...🔮
این، حالوهوای کتاب «ارمیا»ست.
معرفی این کتاب رو در لینک زیر میتونی بخونی.⬇️
https://nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=26449
📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
📱 @no_ketab