eitaa logo
نو+کتاب
1.5هزار دنبال‌کننده
95 عکس
19 ویدیو
1 فایل
📚 اینجا نو+کتاب: خونه من و تو و کتاب‌هامون 📱راه ارتباطی با صاحب‌خونه: @Ketabzad
مشاهده در ایتا
دانلود
📩امروز می‌خوام درباره کسی برات بگم که قهرمان واقعی دنیای ماست. این قهرمان شنل نمی‌پوشه از این ساختمان به اون ساختمان بپره و آدم‌ها رو نجات بده یا یه لباس آهنی نمی‌پوشه تا قدرت بگیره و دشمنان بشریت! رو از بین ببره.⚔ اون یه لباس ساده می‌پوشید، لباسی که در برابر سلاح دشمن تغییر چهره نمی‌داد تا سالم بمونه، اون مثل ما غذا می‌خورد حتی کمتر و ساده‌تر از ما و مثل ما حرف می‌زد، البته نه کاملا مثل ما. چون اون خیلی کتاب خونده بود و این‌قدر از کلمات پُر شده بود که حتی نگاهش، لبخندش، راه‌رفتنش و سکوتش هم باهامون حرف می‌زد.🎙 اون قهرمان شد چون بدون کارهای عجیب‌غریب بهمون کمک کرد از جسم و روح‌مون در برابر دشمن‌مون محافظت کنیم. اون بهمون یاد داد لباس آهنی و شنل و سلاح‌های فوق پیشرفته راه نجات ما نیستند؛ بلکه این خداست که ما رو نجات می‌ده و وقتی حرف خدا رو گوش بدیم، حتی اگه کلی سختی بکشیم، تهش به خوشبختی و آرامش می‌رسیم و حال‌مون تا ابد خوب می‌مونه.✨ اون کیه⁉️ احتمالا تا الان حدس زدی :) امروز می‌خوام برات با کمک یک کتاب، از قهرمان واقعی دنیامون بگم: شهید آیت‌الله سیدعلی حسینی خامنه‌ای.❣ آقا، مسیر قهرمان‌شدن رو از محرم سال ۱۳۳۴ شروع کردند؛ وقتی که تصمیم گرفتند با ظالمان داخلی و خارجی مبارزه کنند؛ یعنی دقیقاً هفتاد سال قبل از اینکه در اسفند ۱۴۰۴ به شهادت برسند. این هفتاد سال مبارزۀ رهبر عزیز ما، بخش‌های مختلفی داره. ما فقط بخش کوچکی از اون رو دیدیم و از بقیه‌اش بی‌خبریم.🎞 پس می‌تونیم بریم به سراغ کتابی که خاطرات ۲۳ سال از این مبارزاته؛ انگار تو اون اتاق کوچیک ساده تو بیت رهبری نشستیم و آقا هم روی صندلی‌شون نشستن و دارن برامون از این خاطرات می‌گن... ⬇️⬇️ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
تا گوهر پیروزی... 💎 ‌ خاطرات دوران نوجوانی و جوانی آقا در کتاب «خون دلی که لعل شد» 📗 اینجا بخونش 👇 ‌ 📲https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات
کودکی رهبر شهید💡 مهم‌ترین ویژگی «خون دلی که لعل شد» این است که راوی این خاطرات، خودِ آقا هستند. متن اولیۀ خاطرات به زبان عربی و با نام «ان مع الصبر نصرا» برای جوانان عرب نوشته شده است. کتاب پانزده فصل دارد و از ابتدای زندگی آقا تا پیروزی انقلاب اسلامی را روایت می‌کند. فصل اول کتاب با نام «آن روزها» توضیح کوتاهی از سال‌های ابتدایی زندگی آقاست. از تولد تا سال‌های پایانی دبستان: «من در شهر مشهد، در جوار آستان امام هشتم، علی‌بن موسی الرضا به دنیا آمدم. زادروز من بیست و هشتم صفر 1358 است. خانه‌ای که در آن به دنیا آمدم، خانه‌ای کوچک و ساده بود که دو اتاق داشت...» مسیر مبارزه⚔ فصل دوم تا چهارم، روایت تحصیلات و آشنایی آقا با مسیر مبارزه است. زمانی که آقا برای اولین‌بار شهید نواب‌صفوی را ملاقات می‌کند و شخصیت این مبارز انقلابی در روح جوانش تأثیر عمیقی می‌گذارد: «چشم من در میان آنان در جست‌وجوی نواب بود که در ذهن خود از او تصویر مردی تنومند و بلندقامت داشتم؛ اما به جای چنان مردی که در تخیلم بود، مردی لاغر و کوتاه‌قد را دیدم که عمامه‌ای سیاه بر سر داشت و چهره‌اش بشاش بود و هر که را می‌دید با گشاده‌رویی برخورد می‌کرد و به او سلام می‌داد. اگر هم به یک نفر سید برمی‌خورد می‌گفت: پسرعمو! سلام علیکم! ... در واقع از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفنای قلبم او را دوست می‌دارم.» تصمیم بزرگ🏆 از فصل پنجم روایت مبارزۀ آغاز می‌شود و آقا احساس خود در روزهای اولیۀ مبارزه را این‌طور روایت می‌کنند: «وقتی در عنفوان جوانی، ندای امام خمینی را از همان آغاز نهضت ایشان لبیک گفتم؛ راه مقاومت در برابر قدرت حاکمۀ ستمگر را در پیش گرفتم، می‌دانستم این راه، راهی پر از اشک و خون است؛ لذا از نظر روحی برای همه‌گونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم...» و ماجرای مبارزۀ طولانی و خستگی‌ناپذیر آقای ما از همین روزها آغاز می‌شود. انگار این جمله‌ها برای امروز هم هست. تصمیم بزرگی که آقا در جوانی و با آگاهی انتخاب کرده است و تا 86 سالگی بر آن استوار بوده و در همین راه نیز به شهادت رسیده است. گوهر پیروزی💎 همۀ مقصود کتاب در نام آن و در جمله‌های پایانی آن مشخص می‌شود. این حقیقت که روزهای سختی زودتر از تصور ما به پایان می‌رسد و صبر و خون دل درنهایت تبدیل به گوهرِ پیروزی می‌شود. همان‌طور که آقا در انتهای خاطرات جوانی خود می‌گوید: «فاصلۀ میان آزادی من از تبعید تا عضویت در شورای انقلاب، حدود چهار ماه بود. همچنان که بین آزادی و انتخاب من به ریاست جمهوری سه سال فاصله شد.» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
وقت بازی با کتاب‌هاست.📚 اسم این کتاب رو با خلاقیتت بامزه‌تر کن. 😎📝 ⬇️ اینجا بفرست برام @ketabzad 🎁به بامزه‌ترین اسم (با انتخاب نو+کتابی‌ها) هدیه می‌دیم. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
سلام✋🏻 اسم‌های بامزه‌ای برای مطلب قبلی گفتی. :) اما فعلا چالش بامزه‌بازی‌مون رو می‌ذاریم کنار و حال‌وهوای خونه نو+کتاب رو عوض می‌کنیم.⛅️ تو رو نمی‌دونم ولی من دوست دارم تو موقعیت‌های مختلفِ شخصی و اجتماعی یه چیزی بخونم که فکرم درباره اون مسئله رو بازتر و عمیق‌تر کنه. مثلا اگر دچار اضطراب می‌شم یا وسواس فکری، به نظرم خوندن یه مقاله یا یه کتاب معتبر که بهم کمک کنه اون حال و احوالم رو تغییر بدم، خیلی خوبه.📑 توی شرایط بیرونی و بزرگ‌تر هم این ترفند جواب می‌ده. مثلا وقتی دهه فجره یا تابستونه یا ماه محرم می‌رسه به نظرم بهترین وقته که یه مطلب مرتبط بخونم تا برم تو حال‌وهوای اون مناسبت.🖤 پس، امروز رفتم سراغ کتابخونه بزرگ خونه و نگاهی به قفسه کتاب‌های تاریخی و دینی انداختم. می‌خواستم چشم‌بسته از بین کتاب‌های مربوط به واقعه عاشورا و ماه محرم یکی رو انتخاب کنم اما یکی از کتاب‌ها که اسمش رو احتمالا خیلی‌هامون شنیدیم و عنوان کنجکاوبرانگیزی هم داره، چشمم رو گرفت و برش داشتم.📚 می‌خوای باهم بخونیمش؟ 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
📜 چند تن دیگر از بزرگان کوفه به جمع خانه مختار اضافه شده بودند. پیدا بود بحث بالا گرفته و هر کس نظری می‌داد. مسلم همچنان با توجه و دقت به حرف‌ها گوش می‌داد. ابوثمامه گفت: «نگرانی عمرو و شبث نیز بجاست. من هم می‌گویم، تا یزید بر تخت خویش به خود نیامده، فرصت اندیشیدن به کوفه را از او بگیریم.» شبث گفت: «ترس من از مخالفت مختار این است که به خاطر خویشاوندی با نعمان احتیاط کند.» عمرو گفت: «مذحج هیچ خویشاوندی با نعمان و بنی‌امیه ندارد؛ و اگر مسلم ‌بن ‌عقیل به خانه من وارد می‌شد، در یاری او تردید نمی‌کردم و بی‌درنگ نعمان را از تخت به زیر می‌کشیدم.» مختار گفت: «مسلم ‌بن‌ عقیل مهمان من است، نه در بند من! مرا به خاطر خویشاوندی با نعمان نیز متهم نکنید که اگر هم‌اکنون مسلم فرمان دهد، شبانه نعمان را از کوفه بیرون می‌کنم.» 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
اگر در زمان امام حسین حضور داشتی، چه می‌کردی؟ مانایی و میرایی با امام حسین علیه‌السلام در رمان «نامیرا» 📚 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 https://eitaa.com/joinchat/3916170537C9ae3938d0e
📍همیشه این سؤال برای هر آزاده‌ای پیش میاد که اگر در زمان امام حسین علیه‌السلام حضور داشت، چیکار می‌کرد و در کدام جبهه می‌جنگید؟ اگر در سپاه امام حسین باشه و «یا لیتنی کنت معک» رو زمزمه کنه که خوشابه‌حالش، اما آن پیشنهادهای مالی و سیاسی چی؟! می‌شه به‌راحتی ازشون گذشت؟
دست سرنوشت ✨ این تناقض تا قیامت ادامه دارد. طبیعی است که توان برگشت به گذشته وجود ندارد و آزادگی را باید در زمان و مکان فعلی نشان داد و «عاشورا» آشناترین کلمه برای هر انسان آزاده‌ای است و انسان آزاده برای ما تنها یک مصداق دارد و حسین علیه‌السلام همان مصداق است؛ پس باید هم‌سو با سیدالشهدا در زمان حال زندگی کرد و مصداق به‌روز «یا لَیتَنا کنّا مَعَک» را به تصویر کشید. «نامیرا» اثر مشهور صادق کرمیار است که با داستان دختر و پسری جوان آغاز می‌شود. جوانانی از اهالی قبیله بنی‌کلب که از ابتدا معتقد بودند کوفیان بدعهدند و به همین دلیل، نامه‌ای به «امام حسین علیه‌السلام» نوشتند؛ هرچند در جدال میان حق و باطل در ذهن خودشان درنهایت به یاری امام زمانه‌شان در کربلا رفتند.📜 عبدالله‌ بن‌ عمیر و نخیله، همسرش بدون منفعت‌طلبی‌های روزافزون مردم کوفه به‌دنبال حقیقت هستند؛ اما در میان رفتارهای متناقض سرداران بزرگ کوفه بین حمایت از امام حسین و وفاداری به یزید سرگردان می‌مانند.🤝 داستان این دو نفر از پیش از عاشورا آغاز می‌شود؛ زمانی که در بیابان انس‌ بن ‌مالک را می‌بینند که در انتظار قافله‌ امام حسین علیه‌السلام نشسته است. کمی بعد قافله‌ عبدالله با کاروانی مواجه می‌شود که مورد حمله راهزنان قرار گرفته است. عبدالله و سوارانش به کاروانیان کمک می‌کنند و راهزنان را فراری می‌دهند. پس از آن عبدالله می‌فهمد بار کاروان متعلق به سلیمان کاروان‌سالار و شریکش عباس است. سلیمان که در حمله‌ دزدان زخمی شده و امیدی به نجات خودش نمی‌بیند کاروان را به عبدالله می‌سپارد و او را قسم می‌دهد اموال عباس را که در حجاز کشته شده، به همسرش ام ربیع برساند و داستان آزادگی آغاز می‌شود ... . 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
هر روز عاشوراست🏴 نامیرا داستان عاشقانه هم دارد. آنجا که سلیمه، دختر عمرو بن‌ حَجّاج با ربیع پیمان زناشویی می‌بندد و خوشحال است که همسرش محب علی و اولاد اوست و خشمگین می‌شود که چرا پدرش به حسین علیه‌السلام پشت کرده است. این عشق آن‌قدر قوی است که وقتی ربیع کارش به تردید می‌کشد، سلیمه هشدار می‌دهد که پیوند آن دو از سر حب علی و حسین است و داستان رنگ دیگری می‌گیرد.❣ نویسنده کتاب، دست روی یکی از مهم‌ترین و پرطرفدارترین رویدادهای تاریخ اسلام، یعنی واقعه عاشورا گذاشته است؛ اما بیش از هر چیز اسم نامیرا که برای کتاب انتخاب شده است، مخاطب را به خود مشغول می‌کند. ابتدا به ذهن می‌رسد که این اسم فقط اسمی هنری است که برای جلب خواننده انتخاب شده یا ناشر و نویسنده خواسته‌اند ابهام داستان را زیاد کنند، اما کتاب «نامیرا» اثر صادق کرمیار را که تا انتها بخوانی معلوم می‌شود این کلمه ریشه در مفهوم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» دارد. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
⁉️چرا «نامیرا» خواندنی است؟ «نامیرا» برگزیده جایزه جلال و کتاب سال بوده و به زبان عربی در کشور لبنان هم ترجمه شده است. نویسنده معتقد است که در این کتاب واقعه کوفه و اتفاقاتش را توضیح نداده، بلکه پاسخی به چرایی آن اتفاق داشته و علل و عواملش را بررسی کرده است. این زاویه‌دید جدید برای نگاه‌ کردن به عاشورا و حماسه امام حسین علیه‌السلام است. به همین دلیل است که این کتاب ۲۹ شخصیت حاضر و ۳ شخصیت غایب دارد. شخصیت‌های کتاب هم که به‌خوبی پرداخته شده‌اند به‌تدریج وارد داستان می‌شوند و قصه خود را پیش می‌برند. از طرفی، هرکدام اثرگذاری خاص خود را در روند داستان دارند. جالب است بدانید که هیچ‌یک از شخصیت‌های اصلی «نامیرا» از بین شخصیت‌های مشهور واقعه کربلا انتخاب نشده‌اند، اما در کنار آن‌ها داستان خود را بیان می‌کنند. 📚 نو+کتاب: ماجراجویی در دل صفحات 📱 @no_ketab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا