رو چادری ک همون موقه تازه با دست شسته بودمش و تو فاصله ی کمتر از ۲ ساعت تو آفتاب خانمان سوز کربلا خشک شده بوددددد
حالا ازونورم حواسم ب این بود ک چون نمیشد کالسکه رو ببرم جلو، گذاشته بودمش ی گوشه و میترسیدم هرکی میرفت طرفش