بعدش نشسته بودیم تو صف نماز صب ی خانومی داش ی ویلچر جابجا میکرد حرف شد قرار شد ی خانم مسن با ویلچر اینا بره ی زیارت کنه و بیاد
دیگ رف زیارت کرد بنده خدا و مام وایسادیم اذان شد نماز جماعت بخونیم فهمیدیم ک فقد یکی از طرفای حرم نماز جماعت زنونه داره
وایسادیم دیگ نمازو خوندیم و گفتم عمه من برم ی زیارت کنم دوباره با زینبو زود برگردم