حالم بده
یکی از موکبای نزدیکمون دکتر داش
ولی دکتره رفته بود حرم. داشتم برمیگشتم موکب خودمون، با کله داشتم میخوردم زمین
هدایت شده از سوگند (약속)
بنا بر پیشنهاد یار میخوام کانال رو منتقل کنم تلگرام.
دلم خونمونو میخواد
ولی واقعا دلم برا اینجا خیلی تنگ میشه، حتا برا این مدل مریض شدنم🙂💔
دلم برا بی آبی، شلوغیه رو اعصااااببببب، حرم رفتنای نصف شب و ظهرا وسط ضل آفتاب، دعوا با پیرزنا، اینکه ب موکبمون بفهمونیم سوپ غذا نیست و انقد شبا سوپ نده، دنبال دسشویی گشتن وسطه دلدرده رومخخ و... خییلللییی تنگ میشه🙂💔
از صب ک وارد ایران شدیم، دسشویی با شیلنگ، وضو با آب سرد و پرفشار، آب خنک و... همش بوده
ولی من و مطهره مریض شدیم🙂😂