زنگ یه دونه به آخر کلاس نداشتیم اومدیم حیاط دومی که یه جوری اونجا پاییزه که خود بیرون نی
نشستم به یه درخت خیلی بلند بود که سایه هم شده بود تکیه دادم بعد سرمم تکیه دادم به درخت رو به آسمون،از بالا سرم برگا آروم آروم پایین میومدن
آسمونم آبی،بعدم یه سکوت باحالی بود که اصن*-*>>>>(که تو این موقعیت گفتم،اصن درس چی میگه،مگ من دانش آموزم👈🏻👉🏻)
فقط یه نسکافه و گوشی کم بود
میدونین
ایستگا متروی حرم امام از میدون امام خمینی، دوتا قطار داره. یکیش شهرری وایمیسته یکیش کهریزک.
اگ قطار شهرری و سوار شیم، باید شهرری پیاده شیم قطار بعدی سوار شیم
بعد الان ی عالمه وقته وایسادیم بیرون، دیدیم قطاره نمیره🙂
فهمیدیم خرابه😍
استاد عرفان نظریمون خیلی خوبه😂😂😂
خودش هرچی میگه ی دور هرهر میخنده بعد ادامه میده😂😂
{*نُودِلیــت*}
مث شتر ماده ای ک داره بچشو شیر میده گشنه، تشنه، خسته و خواب آلودم✨
اما این شتر باید جم کنه زودتر، بره حموم، لباس اتو کنه و بره خونه مادرشوهرش🙂
{*نُودِلیــت*}
اما این شتر باید جم کنه زودتر، بره حموم، لباس اتو کنه و بره خونه مادرشوهرش🙂
چرا یهو یاد این بلاگرا افتادم...