{*نُودِلیــت*}
خدایا خداوکیلی چی میشد ی سری بچه ها رو تو ی سن خاصی نگه میداشتی ک ما از شیرین زبونی و خل و چل بازیای
این مرتیکه ی اسب، داداشه ی سال و 4 ماهه ی منه
ی جوری خر شده و حرف میزنه کلمه کلمه و مثه اسب راه میره ک دلم میخواد بگیرم لهش کنم 🙂💔
حقیقتن حس بچه ی خودمو نسبت بهش دارم
پ. ن: البته تا جایی ک احتیاج نباشه ببرمش عوضش کنم✨
ولی خدایی هرچی نشستیم حساب کردیم ببینیم بچه اول دختر باشه حالش بیشتره یا پسر باشه، ب هیچی نرسیدیم🙂
من خب داداشه بزرگتر نداشتم و همیشه دلم ی داداش بزرگتر ک آویزونش باشم و باهاش همه ور برم و میخواسته، ازون طرفم همسرم خواهر بزرگترشون وقتی بچه بوده فوت میکنه و میگن پسرا ب ی خواهره بزرگتر نیاز دارن ک پشت و پناهشون باشه
ولی من میگم خواهر کوچیکتر با فاصله سنی کمم همون جوابو میده
ولی داداش کوچیکتر و هرکاری کنی نمیتونی زور بزنی بزرگ شه بره موتور بخره تورو ببره اینور اونور
و تو تا وقتی قرار شه داداش کوچیکت بره گواهینامه بگیره، شوهر کردی بچتم حامله ای🙂✨
#پیام_جدید
بچہ ها میشہ یہ حمد شفــا براے مادرم بخونین؟🌱 لطف میڪنید . .♥️
-----
چشم❤️
ان شاالله زوده زود خوب شن❤️✨