#من_و_شما
جان مادرت به من بگو برم درس بخونم دو هفتست کتابامم باز نکردم😐😂
-----
با اینکه دیره... ولی بلن شو😂😂😂😂😂
#من_و_شما
https://eitaa.com/nodelits/2559 وای چه خوب مرسی که جواب دادی . از قبل دوستش نداشتی مثلا بگی چقدر لباسش بهش میاد یا یه حس؟ قبل ازدواج
-----
ازونجایی ک عقده ی برادر بزرگتر، مخصوصا سالای آخره قبله ازدواجم داشتم🙂😂 کاملا نگاه برادرانه داشتم.
ن ک فک نکنم بهشونا، طبیعیه وقتی دختر و پسر جوون تو ی خانواده ای باشن، دختره میشینه تا اسم مدرسه ی بچه هاش با تک تک اون پسرارو در میارع🙂😂
ولی ن خیلی. حقیقتن خیلی فک نمیکردم.
اون اواخر قبل از ازدواجمون ولی نمیدونم چرا خیلی روشون غیرتی شده بودم😂😂😂
یادمه ی بار قبله اربعین بود دقیق یادم نمیاد یا نزدیکای 28 صفر بود، مامانم اینا رفتن محلات خونه یکی از دوستای بابام. ب منم گفتن اونجا پسر جوون زیاد هس نمیخواد بیای😐🤝
منو گذاشتن خونه مامان بزرگم رفتن
بعد
میدون امام حسین یادمه ی هیئتی بود نریمان پناهی قرار بود بیاد
ما با عموم اینا رفتیم اونجا، بعد اونجا ک بودیم عمم اینارو دیدیم
دیگه خلاصه شب بود و رفتیم کنتاکی مهدی(لعنت ب سر تا پای این مغازه، رستورانی ک خیلی شیک و مجلسی تلویزیونه توش، رادیو جوان ک اهنگای اونوریه رو ویدئوهاشونو خیلی راحت پخش میکرد)
اونجا ما خب همه با لباس مشکی بودیم و تعدادمونم نزدیک 10 نفر بود
بعد خلاصه میزو جابجا کردیم و این حرفا ک همه کنار هم بشینیم، یهو دیدم اون وسط، دوتا ازین میمون عملیا ک قشنگگ با عمل گند زدن ب اجزای صورتشونو قیافشونم واقعاااا شبی میمون شده بود، اومدن نشستن سره ی میز نزدیک ما
و شروع کردن تیکه انداختن ب ما و منو نگا میکردن ب چادرم تیکه مینداختن
یهو شنیدم دارن درباره پسرعمم(همسرم🙂) صبت میکنن
خدا میدونه انقددد عصبانی شده بودم زن عموم دستمو گرفته بود پا نشم برم بزنم تو دهنه اون گاوا
#من_و_شما
رفته بودی بیت رهبری ؟
-----
🙂
رام ندادن 🙂💔
و منه خر وقتی اومدم خونه ب ی بنده خدایی زنگ زدم گف چرا اونجا بم زنگ نزدی بفرستمت تو🙂✨🔪