منو گذاشتن خونه مامان بزرگم رفتن
بعد
میدون امام حسین یادمه ی هیئتی بود نریمان پناهی قرار بود بیاد
ما با عموم اینا رفتیم اونجا، بعد اونجا ک بودیم عمم اینارو دیدیم
دیگه خلاصه شب بود و رفتیم کنتاکی مهدی(لعنت ب سر تا پای این مغازه، رستورانی ک خیلی شیک و مجلسی تلویزیونه توش، رادیو جوان ک اهنگای اونوریه رو ویدئوهاشونو خیلی راحت پخش میکرد)
اونجا ما خب همه با لباس مشکی بودیم و تعدادمونم نزدیک 10 نفر بود
بعد خلاصه میزو جابجا کردیم و این حرفا ک همه کنار هم بشینیم، یهو دیدم اون وسط، دوتا ازین میمون عملیا ک قشنگگ با عمل گند زدن ب اجزای صورتشونو قیافشونم واقعاااا شبی میمون شده بود، اومدن نشستن سره ی میز نزدیک ما
و شروع کردن تیکه انداختن ب ما و منو نگا میکردن ب چادرم تیکه مینداختن
یهو شنیدم دارن درباره پسرعمم(همسرم🙂) صبت میکنن
خدا میدونه انقددد عصبانی شده بودم زن عموم دستمو گرفته بود پا نشم برم بزنم تو دهنه اون گاوا
#من_و_شما
رفته بودی بیت رهبری ؟
-----
🙂
رام ندادن 🙂💔
و منه خر وقتی اومدم خونه ب ی بنده خدایی زنگ زدم گف چرا اونجا بم زنگ نزدی بفرستمت تو🙂✨🔪
فک کن خودتو ب فنای عظما دادی ی چیزیو ب کسی نگی
بعد یکی دیگه بره ب ی آدمی که درجش خیلی از بقیه ک تو اولویتن دورتره بگه ://///