خدایا اینکه از شدت دسشویی بیدار شدم شوخیه دیگه؟
ان شاالله دیگه آخرین بار باشه ن؟ 😐🤲🏻✨
روزی ک بیت بودیم، یکی از دوستام تو جایگاه جلوتر بود، جایگاهی ک خانواده های مسئولین و اینا میشینن.
بعد دیگه حاج محمود ک تموم کرد و آقا داشتن میرفتن، همه پریدیم جلو تو همون جایگاه خانواده ی مسئولین ک از نزدیکتر آقا رو ببینیم.
بعد من دوستمو دیدم ی دونه زدم تو دستش. گفتم سلام خوبی چطوری؟ یهو گف سلام علیکم شما خوب هستین؟ خانواده محترمتون خوبن؟
واااییی خیلی محترمانه صب کرد. اومدم بگم کپک این چ مدل حرف زدنه🙂😂
یهو دیدم کنار اونی ک دارم باهاش حرف میزنم، دوستم وایساده🙂🙂
نگو اونی ک زدم تو دستش، مامانش بود🙂❤️✨🗿
شرف نموند برام
الانم داشتم جارو برقی میکشیدم خونه مامان بزرگم، زنعموم گف بده من بکشم بقیشو.
همینجوری سرم پایین بود، سرمو نیاوردم بالا🙂 با جارو زدم پشتش ک بیا بگیر جارو بکش 🙂☺️
نگو اونی ک زدمش، مادرشوهر گرامی (عمم) بودن🙂✨ و زنعموم داره هرهر میخنده🙂🙂🙂🙂
#من_و_شما
https://eitaa.com/nodelits/2605 وای شت ریدی حاجی 😐 اخههه اههه من به جای تو دارم فشار میخورم # دختر سم
-----
بدجورمممم، در حدی ک آبم قط بوده اصن ب چوخ رفتم😂😂😂😂