چیز شد راستی
ما رسیدیم تهران، تو ماشین، با عمم اینا ک اومده بودن دنبالمون.
اومدیم نزدیک خونمون پمپ بنزین وایسیم بنزین بزنیم، یکم قبله پمپ بنزین ی صدایی مث ترقه از پشت سر ماشین اومد.
یکم رفتیم جلوتر دیدم وای چ برف باحالی داره میاد. شیشه رو دادم پایین...
شیشه ی پشت سرمون یهو منفجر شد🙂✨
قبل از این، تو قم، خونه اینجوریه ک باید بریم طبقه پایین. ی دسشویی ایرانی تو حیاطه ی دسشویی فرنگی پایینه تو حموم.
تو این چن روزه ب علت گشادی فراوان ک حوصله ی چادر سر کردن نداشتم فقد ی بار رفتم بالا دسشویی بقیش پایین بودم.
دیگ جم و جور کرده بودیم گفتیم بارارو ببریم بالا. گفتم من برم دسشویی بالا، همسرم از پایین داد زدن گفتن در حیاطو وا کن.
پیش خودم گفتم من دسشوییم داره میریزه این ب فکر اینه ک بارای تو دستش زیاده زود بره بیرون.
درو وا کردم رومو کردم اونور یهو دیدم یکی گف سلام🙂✨
پشم و کرک و پر و همه چیم رگ ب رگ شد. دیدم برادر شوهر کوچیکم اومده بره دسشویی. شوهرم پایین صدا آیفونو شنیده ب من نگف چرا وا کنم.🙂✨
#من_و_شما
https://eitaa.com/nodelits/2709 مامان شدیی؟؟؟
.
حامله ای؟
-----
مگه تو کانال کسیم داریم ک مامان باشه؟ ازونجایی ک میدونم چند نفرتون ازدواج کردین، روز زن و ب خودم و خودتون تبریک گفتم😂🗿