ی بنده خدایی از فامیلامون هس، خیلی روشش برا بچه داری و دوس دارم و کلن دوس دارم مدل اون باشم تو بچه داری
2تا بچه ی کوچیک داره و سومیو حاملس
بزرگش فک کنم 5 سالشه دومیه عم 3 سال و نیم اینا
این یکی رم ب امیر خدا تا آخر ماه نهایتا تیر میزاد
این بنده خدا بچه اولیش ک پسره، ب معنی واقعی کلمه از دیوار راست میره بالا. ینی واقعا مثلا تو اربعین ک باهاشون بودیم دست باباشو میگرف، میرف از باباش بالا و دقیقننن رو فرق سر باباش میشست🙂
دومیه عم ک حامله شد این هی با مشت و لگد خب بچس دیگ، میزد تو همه وره مامانش
الان دومیم مث اولی ماشاالله شیطوننن
امشب میدون خراسون دیدمش و فهمیدم ک دکتر بهش استراحت مطلق داده و گفته اگ دردت بگیره میزایی با اینکه 35 هفتته 🙂
ب مامانم گفتم عه این بنده خداعم ک استراحت مطلقه و اینجاس 😏
گفتن آره. گفتم بعد اونوخ من میخوام از جام بلن شم هزار تا نصیحت و غر و نق باید بشنوم
گفتن اتفاقا همین الان فلانی داش دعواش میکرد ک چرا اینجایی. گفتم بله دیدم ولی حرفای دیگران ذره ای براش اهمیت داره؟ گفتن توعم اهمیت نداشته باشه برات. گفتم نخیر شماها هیچ کودومتون نمیذارین. من هیچ غلطی نکنم ک نمیتونم زندگی کنم ک. ب سرعت ماشین گیر میدیدن، ب بلن شدن نشستنم گیر میدین. این بنده خدا اگ یکی ی چی بهش بگه جوابشو میده. ازین ب بعد منم مث اون میشم
خدا منو ببخشه شدم مث اخرای عقد کردگیم... زورم ب بقیه نمیرسه سره مامانم خالی میکنم 🙂🚬