امشب میدون خراسون دیدمش و فهمیدم ک دکتر بهش استراحت مطلق داده و گفته اگ دردت بگیره میزایی با اینکه 35 هفتته 🙂
ب مامانم گفتم عه این بنده خداعم ک استراحت مطلقه و اینجاس 😏
گفتن آره. گفتم بعد اونوخ من میخوام از جام بلن شم هزار تا نصیحت و غر و نق باید بشنوم
گفتن اتفاقا همین الان فلانی داش دعواش میکرد ک چرا اینجایی. گفتم بله دیدم ولی حرفای دیگران ذره ای براش اهمیت داره؟ گفتن توعم اهمیت نداشته باشه برات. گفتم نخیر شماها هیچ کودومتون نمیذارین. من هیچ غلطی نکنم ک نمیتونم زندگی کنم ک. ب سرعت ماشین گیر میدیدن، ب بلن شدن نشستنم گیر میدین. این بنده خدا اگ یکی ی چی بهش بگه جوابشو میده. ازین ب بعد منم مث اون میشم
خدا منو ببخشه شدم مث اخرای عقد کردگیم... زورم ب بقیه نمیرسه سره مامانم خالی میکنم 🙂🚬
#من_و_شما
فاطمه جان درست میگی ولی خب خودت داری میگی ژرف بچه سومش تو راهه!نه اینکه مث تو بچه اولش باشه شکم اول خیلی مراقبت میخواد خیلی زیاد مطمعن باش مامانت ایناهم بخاطر سلامتی خودت و کوچولوت نصیحتت میکنن مراقب خودت و کوچولوت باشه عزیزم🤍
-----
ببین حرفت درسته ولی این بنده خدا تا جایی ک یادم میاد تو حاملگیاش هرسه تاش، هرکاری دلش خواست کرد. واقعا حاملگی جوری نیس ک آدم بخواد خودشو با کسی مقایسه کنه چون کاملا بحثیه ک ب قوای بدنی هرکی مربوط میشه. منم سره همین خیلی اعصابم میریزه ب هم.
من خودمو آستانه ی تحمل و درد و اذیت شدنمو میشناسم. میدونم چقد چپ و راست شم اذیت میشم چقد صاف وایسم اذیت میشم و... اینکه یکی هی بخواد کنار استرسای طبیعیه خودم، هیییی بگه وای این کارو نکن خطرناکه وای اون کارو نکن و استرس خودشو ب من منتقل کنه واقعاااا اعصابمو ی جوری ب هم میریزه ک دلم میخواد همه ی کسایی ک دور و ورمن و ی کلمه باهام صبت میکنن و بکشم🙂
امشب یکی ی چی گف، زن عموم بنده خدا بعدش اومد ی چی بگه نزدیک بود بزنم تو دماغش🙂 (دماغش نزدیک ترین عضو بدنش بهم بود چون داش نزدیک گوشم حرف میزد ✨)
نمیدونم چرا
تو عصبانیت بیشتر از اینکه بخوام همون لحظه بلایی سره کسی ک عصبانیم کرده بیارم، دلم میخواد اولین نفری ک باهاش راحت ترم و ی اَ حتا از دهنش خطاب ب من خارج شده رو تا سر حد مرگ کتک بزنم :/