مامانمو دعوت کردن ویارونه ی یکی از فامیلاشون و من دارم نابود میشم از گرسنگی و حسه اینکه وای الان چ غذاهای خوشمزه ای میخوان بخورن🥲🥲🥲
{*نُودِلیــت*}
مامانمو دعوت کردن ویارونه ی یکی از فامیلاشون و من دارم نابود میشم از گرسنگی و حسه اینکه وای الان چ غ
این مهمونی 5 شنبس و من الان زنگ زدم ب مامانم گفتم از الان میخوام ی کاری کنم بدون من راحت از گلوتون پایین نره
چقد شیکمو شدم :/ داره تصور اینکه ی سری غذای خوشمزه و خوشگل جلو مامانم گذاشته میشه باعث شه گریه کنم :////
ک چی
آدمو برق بگیره ولی استاده درس عمومی نشه😒
الان باید نیم ساعت دیگ سره کلاس باشم ولی هنو نشستم رو تخت و دارم غر میزنم :/
آخرین باری ک سره کلاس نشسته بودم و پامو دارز کرده بودم رو صندلی جلوییم، مال وقتی بود ک پام پیچ خورده بود
فک کنم پارسال :/
هدایت شده از سوگند (약속)
اره با منم رفتی دانشگاه که داشتم بهت میگفتم حداقل وقتی پات پیچ خورده پاشنه بلند نپوش😐
بعد دو ترم حضورت به دانشگاه رو خیرمقدم عرض میکنم🗿✨
{*نُودِلیــت*}
اره با منم رفتی دانشگاه که داشتم بهت میگفتم حداقل وقتی پات پیچ خورده پاشنه بلند نپوش😐 بعد دو ترم حضو
به به☺️✨ منم بت گفتم نمیتونم بدون پاشنه راه برم✨