ینی پر و پشم و کرک و هرچی دارم و ندارم باید همش بریزه
خوابه خواب بودم یهو صدا رعد و برق شنیدم، رعد و برق ک ینی حس کردم ی چی داره میریزه رو سرمون.
هیچی دیگ برا باره هزارم تو این چن وقته، همه ی پرزا و متعلقاتش ریخت✨
امروز قرار بود تخت و کمد بچه رو بیارن
ولی چون توان جمع کردن اتاقشو نداشتم و ندارم انداختیم برا فردا
خدایا ب من قدرت بده بلن شم اون اتاقو جم کنممممم
هیچی نداره ها
چون بند بخت و تو اون اتاق مینداختم، رو زمین ی چنتا لباسه تا کردس ک فقد باید بذارمشون سره جاشون و بند و جم کنم و ی جارو بکشم
+
میز اتو و هرچی دور و ورشه رو جم کنم ک دیگ باید بیاریمش بیرون
+
اصن حاله هیچ کاری ندارم😭
دیوار اتاقم باید ی دستمال کشیده شه ک ب من مرتبتی نداره و نمیتونم، دست بابای بچه رو میبوسه✨
کاش یا بخوابم یا بخوابم
از دیروز تاحالا بیدارم و میدونم ک قراره ی اخلاق گندددد تحویل بازدید کنندگان محترم امروز از خونمون بدم🙂✨
تخت و کمدش اومد🥲
ب مامانم گفتم بریم هرچی خونه شماسو بیاریم دیگه
بابامم گفتن آره دیگ اگه ب تو باشه هفته ی دیگه عم میری بیمارستان میزایی🙂😂