تو این چن روزه من گوشیم رد داده بود اذان نمیگف بادصبام
امرو نماز صب، نماز ظهر، آلارم های مختلف همه رو هم اجرا کرد گوشیم هم ب طرز عجیبی من صدای همشونو میشنیدم :/
کلن میخوام بگم ک تف تو برنامه ریزی برای خواب😊
دیرو تا اذان مغرب ی جایی تو پیروزی بودیم ی کاری داشتیم، از اذان ب بعد من و مطهره و همسرم و برادرشوهر کوچیکم باهم با ماشین راه افتادیم برا مهمونی 10 کیلومتری
بعد ما تقریبا 7و بیست دیقه اینا از اونجا راه افتادیم، ساعت 9ونیم رسیدیم میدون بهارستان :////
خیییلللیییی خیییلللیییی ترافیک بود
بعد خلاصه کاره خدا تو کوچه پس کوچه های بهارستان ماشینو تونستیم پارک کنیم.
از بهارستان راه افتادیم تاااا میدون فردوسی
هر موکبی هرچیزی میداد وایمستادیم میگرفتیم چون بخاطر اون کارمون تو پیروزی، ناهار نخورده بودیم و داشتیم شهید میشدیم😂
ماشاالله ماشاالله ماشاالله چقدددد امسال وفور نعمت و برکت امیرالمؤمنین بود.
ازین برکت همین بس ک هرکیو میدیدی یکی ی هندونه ی گندهههه دستش بود 😂😂😂
بعد دیگ یهو برادر شوهرم اون وسط داد زد گف داداشششش دسشویی دارمم (8سالشه)
حالا ما هی میفرستادیمش تو بازیا تا یادش بره
دیگ رسیدیم میدون فردوسی گف داداش دیگ نمیشه داره میریزه😂😂
همسرم گف خب کجا ببرمتتت یهو دیدم دره مترو بازه. گفتم بدویین برین پایین
ساعت 11 شده بود و مام اصن حواسمون نبود ک نماز نخوندیم
زنگ زدم ب همسرم گفتم من و مطهره عم بیایم پایین نمازخونه اگ درش بازه نماز بخونیم؟ گف آره بیاین وضو دارین؟ گفتیم آره. دیگ دوتایی رفتیم پایین و نمازمونو خوندیم و اومدیم برگردیم بالا، گفتم خو با مترو بریم دروازه دولت نزدیک تره ب ماشین
همسرم گف آره اصن بریم بهارستان
دیدم آره خیلی نزدیک تره
دیگ 4 تایی رفتیم سوار شدیم😂😂
سجاد اولین بارش بود میخواس سواره مترو شه
یهو گف داداش میخوایم سواره قطار شیم؟ نریم ی جای دیگ؟ همسرم گف ینی کجا؟ گف مثلا یهو نریم کاشون😂😂😂