ماشاالله ماشاالله ماشاالله چقدددد امسال وفور نعمت و برکت امیرالمؤمنین بود.
ازین برکت همین بس ک هرکیو میدیدی یکی ی هندونه ی گندهههه دستش بود 😂😂😂
بعد دیگ یهو برادر شوهرم اون وسط داد زد گف داداشششش دسشویی دارمم (8سالشه)
حالا ما هی میفرستادیمش تو بازیا تا یادش بره
دیگ رسیدیم میدون فردوسی گف داداش دیگ نمیشه داره میریزه😂😂
همسرم گف خب کجا ببرمتتت یهو دیدم دره مترو بازه. گفتم بدویین برین پایین
ساعت 11 شده بود و مام اصن حواسمون نبود ک نماز نخوندیم
زنگ زدم ب همسرم گفتم من و مطهره عم بیایم پایین نمازخونه اگ درش بازه نماز بخونیم؟ گف آره بیاین وضو دارین؟ گفتیم آره. دیگ دوتایی رفتیم پایین و نمازمونو خوندیم و اومدیم برگردیم بالا، گفتم خو با مترو بریم دروازه دولت نزدیک تره ب ماشین
همسرم گف آره اصن بریم بهارستان
دیدم آره خیلی نزدیک تره
دیگ 4 تایی رفتیم سوار شدیم😂😂
سجاد اولین بارش بود میخواس سواره مترو شه
یهو گف داداش میخوایم سواره قطار شیم؟ نریم ی جای دیگ؟ همسرم گف ینی کجا؟ گف مثلا یهو نریم کاشون😂😂😂
گفتیم نب باباا درون شهریه شهر دیگ نمیره😂😂
رفتیم پایین منتظره قطار ک بودیم گف داداش حالا بیاین از یکی بپرسیم
گفتن چیو؟
گف بپرسیم یهو نره ی شهر دیگ😂😂
بعد چون اون ساعت مترو حقیقتن خلوت بود، ب همسرم گفتم ما نمیریم زنونه، میایم اون قسمت عمومی
گف باشه
چون اکثرا هم خونواده ها باهم بودن دیگ همه ریختیم وسطه مترو
دیگ رسیدیم بهارستان گفتیم ما چقد خل بودیم، همونجا بعد از کارمون مترو نبرد جلومون بود، سوار میشدیم راحتتتت میومدیم اصن توحید پیاده میشدیم هرچقدرم خسته میشیدیم با مترو عقب جلو میکردیم مسیرمونو🥲