دیگ رسیدیم میدون فردوسی گف داداش دیگ نمیشه داره میریزه😂😂
همسرم گف خب کجا ببرمتتت یهو دیدم دره مترو بازه. گفتم بدویین برین پایین
ساعت 11 شده بود و مام اصن حواسمون نبود ک نماز نخوندیم
زنگ زدم ب همسرم گفتم من و مطهره عم بیایم پایین نمازخونه اگ درش بازه نماز بخونیم؟ گف آره بیاین وضو دارین؟ گفتیم آره. دیگ دوتایی رفتیم پایین و نمازمونو خوندیم و اومدیم برگردیم بالا، گفتم خو با مترو بریم دروازه دولت نزدیک تره ب ماشین
همسرم گف آره اصن بریم بهارستان
دیدم آره خیلی نزدیک تره
دیگ 4 تایی رفتیم سوار شدیم😂😂
سجاد اولین بارش بود میخواس سواره مترو شه
یهو گف داداش میخوایم سواره قطار شیم؟ نریم ی جای دیگ؟ همسرم گف ینی کجا؟ گف مثلا یهو نریم کاشون😂😂😂
گفتیم نب باباا درون شهریه شهر دیگ نمیره😂😂
رفتیم پایین منتظره قطار ک بودیم گف داداش حالا بیاین از یکی بپرسیم
گفتن چیو؟
گف بپرسیم یهو نره ی شهر دیگ😂😂
بعد چون اون ساعت مترو حقیقتن خلوت بود، ب همسرم گفتم ما نمیریم زنونه، میایم اون قسمت عمومی
گف باشه
چون اکثرا هم خونواده ها باهم بودن دیگ همه ریختیم وسطه مترو
دیگ رسیدیم بهارستان گفتیم ما چقد خل بودیم، همونجا بعد از کارمون مترو نبرد جلومون بود، سوار میشدیم راحتتتت میومدیم اصن توحید پیاده میشدیم هرچقدرم خسته میشیدیم با مترو عقب جلو میکردیم مسیرمونو🥲
ی جا با مطهره رفتیم تو صفه فلافل، دیگ داشتیم از گشنگی جون میدادیم، بعد رسید ب ما، پسره ک داش ساندویچا رو میداد، میداد دسته پشت سریامون
دیگ قاطی کرده بودیم ما😂 ما با صف مث آدم اومدیم جلو، میداد ب پشتیامون ک بدون صف بودن🙂🔪
دیگ گفتیم داداش چارساعته با صف اومدیم جلو ی عقبیا میدی؟ فمید ما قاطی کردیم داد دستمون رفتیم 😂😂😂
ولی برکت امیرالمؤمنین امسال خییلللییی برنامه ی عالی ای بود. شلوغغغغ و با برکتتتت
هرکیو میدیدی دستش ی پلاستیکه گندههههه خوراکی😂
ی خانومه بود
ی دونه ازین کیسه ها ک لیوان یک بار مصرف توش هست، ازون گنده ها
کلهههه کیسش پرهههههه بستنی😂😂😂😂