بعد این دوتا پسرا شرف نذاشتن برا من
این کاغذارو گرفته بودن دستشون تو مترو هی میرفتن مث دیوانه ها کنار ملت و غیر مستقیم میگفتن کاغذ بخرین ازمون 🙂😂
بعد از مترو اومدیم بیرون و جلو دره ایستگاه جهاد منتظر وایساده بودیم، یهو اینا گرفتن اون وسط نشستنو شرو کردن ادای دستفروشی دروردن🙂😂😂😂
هیچی دیگ
من واقعا میخواستم تمام تلاشمو کنم ازین دوتا خل و چل دوری کنم ولی نشد🙂✨
ازون خاطره ها بود ک شاید ب شدت برا شماها مسخره باشه ولی من و مطهره قاه قاه بهش میخندیدیم چون تو شرایطش بودیم 🙂😂
#من_و_شما
بیام کمک؟
-----
اتفاقا تو این فکر بودم بزنگم ب عشقم بگم مطهره جووووننن پاشو بیا زینبو بگیر من کار کنم🥲 ولی فعلن نمیتونه بیاد چون من ازش مریضی ای میگیرم ک نباید بگیرم🙂😂
حقیقتن حوصله ی این ی دونه رو ندارم😂😂😂
#من_و_شما
خداروشکر از لینکایی ک باید عدد وارد ننی نیس ، وگرنه گشادیم نمیزاش پیام بدم
-----
قربونه حالت غیر گشادیتون برم ک همینجوری یک بندددد دارین تو لینکه ب اين آسونی پیام میدین و اجازه ی سر خاروندن ب من نمیدین 😒🔪