رسیدم آرایشگاه بعد بدو بدو رفتم بالا
تو سالن ب اون گندگی فقد من بودم و ارایشگرم🙂😂
بعد گف بدو و نشستم و بدو بدو شرو کرد آرایش و گف بدو برو پایین لباس تو بپوش و دسشوییم برو ک با لباس خیلی سختت میشه اگ بخوای بری دسشویی
گفتم ن دیگ میرم لباس میپوشم و میرم برا موهام. گف خیلی اذیت میشیا چرا نمیری؟ گفتم آخه دیگ آرایش کردم وضوم باطل میشه
گف واقعاااا میخوای وضوتو نگه داری؟؟ گفتم بله 😂😂
بعدم برام دعا کرد ک خدا بهم توان بده برا کنترله وضو😂😂
بعد رفتم لباسمو پوشیدم و دوییدم رفتم سوار آسانسور شدم ک برم برا شینیون اونجام دو سه تا عکس گرفتم و رفتم برا موهام
رفتم تو و تا نشستم شرو کرد کله ی منو ب هفت روش سامورایی با سریع ترین حالته ممکن سشوار کرد و بدو بدو بست و با تمام توانش کشید بالا و هی غر زد ک چقد دیر اومدی.
بعدم ازونجایی ک من خییللیی رو موهام حساسم و تا ی تار مو کشیده میشه جیغم میره هوا، این سر منو تکون میداد موهامو میکشید من دیگ داش گریم میگرف هی میگف بازم میخوای عروس شییی ؟؟😂😂
منم هی میگفتم غلط کنممممم 😂😂😂
دیگ بدو بدو رفتم پایین و نشستم منتظره همسرم
هی زنگ زدم هی زنگ زدم آخر سرم قرار بود فک کنم 9 از آرایشگاه برم، 10 اینا شد رفتم یا قرار بود 10 برم، 11 رفتم نمیدونم خلاصه چون لوکیشن و اشتبا زده بودن و رفتن ی آرایشگاه دیگه، ی ساعت معطل شدیم و ساعته اوله عکاسیمون پرید🥲🥲🥲
ینی ما قرار بود ی ساعت عمارت باشه عکاسی اینامون بعد دوساعت باغ دوباره ی ساعت عمارت بعد بخاطر تاخیرمون اون ی ساعته اوله عمارت پرید و بدو بدو تو سگ لرزه ی زمستون رفتیم وسط باغ
بعد من ی شال خز عروس برده بودم، هی میگفتم بذارین بندازم رو دوشم دارم یخ میزنم هی میگفتن ن از مد افتاده قشنگ نیس🥲😂
بعد هی میگف بخندین من مث شاسگولا هی میگفتم هار هار هار😐😂
اصن نمیتونستم نقش بازی کنم😂😂 بعد از میزانه اوسگول بودنم خندم میگرف 😂😂 بنده خدا همسرم حرص میخوردن از اینجوری خندیدنم ولی من نمیتونستم خب 😂😂