بعد رفتم لباسمو پوشیدم و دوییدم رفتم سوار آسانسور شدم ک برم برا شینیون اونجام دو سه تا عکس گرفتم و رفتم برا موهام
رفتم تو و تا نشستم شرو کرد کله ی منو ب هفت روش سامورایی با سریع ترین حالته ممکن سشوار کرد و بدو بدو بست و با تمام توانش کشید بالا و هی غر زد ک چقد دیر اومدی.
بعدم ازونجایی ک من خییللیی رو موهام حساسم و تا ی تار مو کشیده میشه جیغم میره هوا، این سر منو تکون میداد موهامو میکشید من دیگ داش گریم میگرف هی میگف بازم میخوای عروس شییی ؟؟😂😂
منم هی میگفتم غلط کنممممم 😂😂😂
دیگ بدو بدو رفتم پایین و نشستم منتظره همسرم
هی زنگ زدم هی زنگ زدم آخر سرم قرار بود فک کنم 9 از آرایشگاه برم، 10 اینا شد رفتم یا قرار بود 10 برم، 11 رفتم نمیدونم خلاصه چون لوکیشن و اشتبا زده بودن و رفتن ی آرایشگاه دیگه، ی ساعت معطل شدیم و ساعته اوله عکاسیمون پرید🥲🥲🥲
ینی ما قرار بود ی ساعت عمارت باشه عکاسی اینامون بعد دوساعت باغ دوباره ی ساعت عمارت بعد بخاطر تاخیرمون اون ی ساعته اوله عمارت پرید و بدو بدو تو سگ لرزه ی زمستون رفتیم وسط باغ
بعد من ی شال خز عروس برده بودم، هی میگفتم بذارین بندازم رو دوشم دارم یخ میزنم هی میگفتن ن از مد افتاده قشنگ نیس🥲😂
بعد هی میگف بخندین من مث شاسگولا هی میگفتم هار هار هار😐😂
اصن نمیتونستم نقش بازی کنم😂😂 بعد از میزانه اوسگول بودنم خندم میگرف 😂😂 بنده خدا همسرم حرص میخوردن از اینجوری خندیدنم ولی من نمیتونستم خب 😂😂
وای بعد گفتن ناهار چی میخورین؟
گفتیم پیتزا
بعد پیتزارو آوردن من هی بدو بدو ی گاز میزدم باز میرفتم برا عکس
کلن فک کنم دوتا تیکه تونستم بخورم ولی سیر موندم قشنگ
البته تا وقتی اسمه غذا نیومده بودم حس گرسنگی نداشتم ولی بعدش دیدم خیلی وقته هیچی نخوردم رفتم ک پس بیوفتم😂