وقتی رسیدیم خونه و ملت اومدن بالا برا دست ب دست و آقایونم وایساده بودن تو پارکینگ خونمون، ی دزده میمون اومد و ماشینه دو سه نفرو هرچی تو صندق عقبشون بودو برد😊
لباس مطهره، کیف مدرسش، کفشی ک من خودمو پاره کرده بودم براش بخریم چون هی میگف ن چون داش تو تماس تصویری میدید و ب نظرش قشنگ نبود و من ک اونجا بودم و کفشو گرفته بودم دستم میدیدم ک چقد قشنگه و بهش میاد و دو سه تا چیزه دیگه از دو سه نفره دیگه رو برد☺️
و وقتی ملت داشتن میرفتن خونشون من رفتم لباس عروسمو درارم دیدم داره از بیرون از اتاق صدا هق هقه گریه ی مطهره میاد.
گفتم یا خدااا یکی ی چیش شده. با زیپه بازه لباس دوییدم بیرون دیدم داره برا وسیله هاش گریه میکنه و سپس شرو کردم ب فوش دادنش ک آدم برا کتاب دفتر ک گریه نمیکنه 😐😂 برو حال کن کتاب نداری معلمات هیچی بهت نمیگن 🙂😂
آره خلاصه
هرچی تو طول روز حال کرده بودم آخرش گند خورد توش. ولی هی سعی میکردم اون شب اینو ب خودم بقبولونم ک همه چی خیلیم باحال بود
چون مثلا وقتی داشتیم از تالار میرفتیم خونه، انقد ب فک و فامیلو دوست و آشنا ک داشتن دنباله ماشینمون میومدن خندیدم ک واقعا هنوزم یادم میاد روحم شاد میشه 😂😂
{*نُودِلیــت*}
ان شاالله برا هداعم بشه بهترین خاطره ی زندگیش🥲❤️
@promisee
بیا دستمو ببوس برا دعای ب اين قشنگی ک در حقت کردم 👊🏻(مثلا مشت کردم دستمو ببوسه)
هدایت شده از سوگند (약속)
خب عروس رفت بخوابه
دعا کنین این دوساعت خواب گوشت بشه به تنش✨