من میدونم باید چیکارش کنم چجوری تکونش بدم چیکار کنم زودتر آروم شه
بعد ک هی همه میخوان ازم بگیرنش یا مثلا وسطه لباس عوض کردنش هی میخوان دستشو زودتر بکنن تو لباس یا هرکار دیگه ایییی، من واقعاااا هم هول میشم هم اعصابم بهم میریزه
اون موقه ک حامله بودم، برا خودم بهونه میاوردن و میگفتن این کارو کن اون کارو کن
الانم ک بچه ب دنیا اومده و من 40 و اندی روز یا اصن 30 روز حتا، بلاخره تو این چن روزه غلغ این بچه اومده دستم
این الان فقد برا امشب نیس، دیشب، چند شب پیش، چن شب پیش ک رفته بودم هیئت و...
این چ مسخره بازی ایه ک زینبو ب زور خوابوندم و صداش نمیاد، میام چشامو ببندم و تمرکز کنم ک بخوابم، تو ذهنم صدا گریش میاد :///
#من_و_شما
نه دیگه ما فهمیدیم برا امشبه..... از دست فامیل شوهر!!!!!
-----
دوست عزیزی ک اطلاع دارین ما کجاییم😂 ن اتفاقا برا امشب نیس
برا این چن شبه ک الانم این اتفاق افتاد و یادم افتاد.
اتفاقا اینجا عذاب وجدانه اینو دارم ک فامیل شوهر نصفه شبی از خواب میپرن بخاطر همین تا ی قسمتی با همکاریاشون اوکیم
مثلا هی میگن بدش ما میگم بفرما مال شما
ولی من بحثم برا وقتاییه ک یهو شرو میکنه ب گریه کردن و میدونم باید چیکارش کنم ولی میان از بغلم میگیرنش یا دارم مثلا میگم چمدونم دارم لباسشو عوض میکنم یهو برش میدارن یا دارم عوضش میکنم یهو برش میدارن