شبی سودوکو شدم تو این دو سه روزه بسکه از بی نتی همش سودوکو بازی کردم تو گوشیم🙂✨
تو ی ماهه اولش زینب اصن بغل باباش آروم نمیشد و باید میومد بغل من
ولی الان کاملا عوض شده و تو بغل من فقد برا شیر خوردن آرومه ☺️🙂
ولی تنها بودن میتونه صدای بارون دلنشینی ک تا ی ساعت پیش دلت نمیخواس از زیرش بری کنارم ترسناک کنه🙂✨
دیروز رفتیم تو دریا و من دارم عکسارو میبینم و تو نصفه عکسا قیافم شبی مونگولاس چون آب سرد خورده ب پام و همون لحظه عکس گرفته شده 🙂😂🙂😂
ببینین دوستان
داستان ازین قراره ک یا اینترنت یا شارژ :/
الان نت و آنتن دارم ولی شارژ گوشی ندارم ://
١ آقا ما گفتیم شب آخریه مسافرتمون بازم بریم لب دریا
امروز از صب ک ینی از 2و3 نصفه شب بارون شدیدی گرفته بود و ی بندددد بارید🤝
ینی تقریبا هیچ کاری نتونستیم بکنیم و کلن تو خونه نشسته بودیم، بجز برا ناهار و شام ک یکم فر خوردیم
٢ بعد ما بعد از شام گفتیم ی سر بریم زغال و سیب زمینی و اینا بگيريم برا لب آب ک مث دیشب بزنیم بر بدن
خلاصه رفتیم و گرفتیم و اومدیم طرف جامون، ی جایی و ی چن دیقه ماشینو خاموش کردیم 😇
و از اینجا ب بعد اصل داستان شرو میشه