eitaa logo
{*نُودِلیــت*}
106 دنبال‌کننده
692 عکس
125 ویدیو
1 فایل
بسم رب الحسین(ع)... من ♡حسینی♡ شده ی دست امام ♡حسنم(ع)♡ :) شاید یهویی دلت بخواد باهام حرف بزنی! اینم راه ارتباطی ناشناس من و شما👇🏻 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1k1e07e&btn=Nodelit ورود برادران اخوی ممنوع🤝🏻 پیگرد شرعی داره😐✌🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
ممنون و متچکر از زینب ک دل درد داره😊✨
چرا آنتن ندارممم☺️🔪
شبی سودوکو شدم تو این دو سه روزه بس‌که از بی نتی همش سودوکو بازی کردم تو گوشیم🙂✨
تو ی ماهه اولش زینب اصن بغل باباش آروم نمیشد و باید میومد بغل من ولی الان کاملا عوض شده و تو بغل من فقد برا شیر خوردن آرومه ☺️🙂
ولی تنها بودن میتونه صدای بارون دلنشینی ک تا ی ساعت پیش دلت نمیخواس از زیرش بری کنارم ترسناک کنه🙂✨
دیروز رفتیم تو دریا و من دارم عکسارو میبینم و تو نصفه عکسا قیافم شبی مونگولاس چون آب سرد خورده ب پام و همون لحظه عکس گرفته شده 🙂😂🙂😂
ببینین دوستان داستان ازین قراره ک یا اینترنت یا شارژ :/ الان نت و آنتن دارم ولی شارژ گوشی ندارم ://
یادم بیندازین زینب آروم شد امشبو براتون تعریف کنم🙂✨
خب نت ندارم ولی میگم حالا هروخ اومد اومد
ازونجایی ک ممکنه یهو پیاما جابجا بیاد اولش شماره میزنم🙂🤝
١ آقا ما گفتیم شب آخریه مسافرتمون بازم بریم لب دریا امروز از صب ک ینی از 2و3 نصفه شب بارون شدیدی گرفته بود و ی بندددد بارید🤝 ینی تقریبا هیچ کاری نتونستیم بکنیم و کلن تو خونه نشسته بودیم، بجز برا ناهار و شام ک یکم فر خوردیم
٢ بعد ما بعد از شام گفتیم ی سر بریم زغال و سیب زمینی و اینا بگيريم برا لب آب ک مث دیشب بزنیم بر بدن خلاصه رفتیم و گرفتیم و اومدیم طرف جامون، ی جایی و ی چن دیقه ماشینو خاموش کردیم 😇 و از اینجا ب بعد اصل داستان شرو میشه