ازونجایی ک وقتی من بیدارم مطهره نباید خواب باشه دلم میخواد زنگ بزنم بیدارش کنم
ولی ازونجایی ک زنگ بزنم شرف خودمه ک با الفاظ زیباش ب فنا میره کلن قضیه کنکله🗿🚬
رفتم با مسئول آموزش رشته صبت کردم زنک مث بز میمونه اعصاب نداره اعصاب مارم ب چوخ میده
اصن محل نذاش
رفتم ب مسئول آموزش کل گفتم انقد آدم خوبیه. همونیه ک ترم پیش گف برو تقلب نیست و خودم حواسم هست و اینا. تعریف کرده بودم سر امتحانام.
اون بخشنامه ی جوانی جمعیت و شرایطشو خوند گف برو با مدیر گروه رشتت صبت کن
بعد کلیییی گشتم یارو رو پیدا کردم اتاقش تهه دانشکده بود ی جایی ک انگا وارد زندان شدیم :/ انقددد قدیمی
بعد رفتم ب یارو میگم میخوام ازین طرح استفاده کنم میگه مدرک :/
بعد چون دیگ دهنم سرویس شده بود زینبو داده بودم دوستام پایین نگهش دارن، گفتم بچه پایینه بیارمش؟ خندید 😒🔪
گفتم شناسنامه هس نشون بدم کافیه؟