مامانم اینا با موتور بیرونن
بعد داشتم با مامانم تلفنی صبت میکردم یهو مامانم گفتن یا ابالفضللللل
بعد صدا گریه ی امیرعباس اومد
بعد صدای پرتاب شدن گوشی رو زمین اومد
و من سکته کردمممم
بار دوم بابام جواب دادن گفتن خوبیم چیزی نشده. بعد ب ی یارو اونور گفتن اون آمبولانس ک اونجاسو بگو بیاد اینجا🙂
خب مامانم اینارو زور کردم بیان خونمون ببینمشون
خداروشکر خیلی چیز خاصیشون نشده بود