#من_و_شما
چشم دعا میکنیم ولی شما هم هرچی شد بگو لطفا. حقیقتا نگران شدم.
-----
ممنان. گفتم خداروشکر چیزیشون نشده خیلی.
فقد استخون کف پای مامانم شکست
#من_و_شما
مطمئنی زینب جون میخواد؟ مامانش احیانا نمیخواد؟؟؟؟؟🤣🤣🤣
-----
بعلههههه. خنده مطهره دید. هی زینب میگف اونقه اینقه😂😂😂
در یخچالو باز کرد گفتم مامان جان چی میخوای. دو سه تا ازین شکلات خفنای جاهازشو دید گف ازینا میخوام ولی خاله مطهره اسب بود نذاش بخوره بچم😔
خواب و بیدار بودم بابام و داداشم هی صدام میکردن برا نماز صب بعد من خیلی بیهوش بودم نمیتونستم پاشم