برا همین من تو بین الحرمین قرآن سر گرفتم و ب آخره برنامه ی ایرانیا رسیدم و بدو بدو خودمو رسوندم بهشون
زینبم تو کالسکه خواب بودو چون نمیشه کالسکه رو برد تو حرم، داشتیم حساب میکردیم کدوممون تو بین الحرمین نماز بخونه کدوممون تو حرم ک یهو مامانم اینارو دیدیم
دیگ خلاصه نمازو خوندیم و من داشتم کالسکه رو رد میکردم یهو دیدم همه میگن امیرعباس کوووووو