تو دسشویی ی خانومه منو دید گف خوبی؟
گفتم ن
گف لبات سفیده سفیده حالت خوبه؟
منم داش همینجوری سرم گیج میرفت و حالم بد بووودد
دیگ خلاصه ی عالمه وقت اونجا موندیم، رفتم دسشویی کل راه و برگشتم بیام دم موتور دیدم کسی نیس گوشیمم دستم نبود یهو دیدم همسرم ی ور دیگ نشستن گفتن برو تو نمازخونه دراز بکش مطهره عم اونجاس و رفتم اونجا یکم دار کشیدم یکم بهتر شدم
گفتم در جریان باشین ی بار دیگ گفتم دلدرد و حالت تهوع و سرگیجه، برا اینه ک قند و مند و فشار اینای آدم میوفته
#من_و_شما
آقا یه چی بگم.... چقدر تهران زندگی کردن جالبه، پر ماجرا و رنگارنگ... به همه موضوعات نزدیکی انگار
ولی خب من خودم اعصاب ترافیک های عجیب غریبشو ندارم...:(
البته من از شهرهای نزدیک تهرانم
-----
برعکس خیلیا ک تهران زندگی میکنن و تهران و دوس ندارن، من حتا ترافیک این شهرم دوس دارم 🥲