حس میکنم تا ی جا میریم باید ی کیلو برا زینب صدقه بذارم کنار، یا کلن باید اسفند دود کنم و اینا
الانم نزدیک ی رب بود خوابم برد داشتم خواب میدیدم خاک بر سر اونم اول تا آخرش استرس بود آخرم ی پلنگ بود نمیدونم یا یوزپلنگ بود، تو تاریکی محل قدیمی مامان بزرگم اینا معلوم نبود، دوستمون اومد ب هممون حمله کنه بابام نمیدونم از کجاشون اسلحه آوردن ی تیر هوایی زدن اون حیوونه ترسید از پیش بقیه فرار کرد اومد از کوچه بره ک من رفته بودم تو کوچه قایم شده بودم و اومد بپره ب پاهام ک از خواب پریدم
لطفا وقتی ی آدمی فقد بلده دنده یک برونه، تو جاده ماشین ندیدن دستش. میدین زاویه دوربین جی تی ای ایشو درست بذارین ک آدم چپ نکنه.
درست نمیکنین حداقل با معلم مملکت و بچش ک در شرف پس دادنه و مجبوره تو صندلی جلو عوضش کنین نفرستینش.
میفرستینش حداقل خودتونم باهاش برین ک وقتی چپ کرد بجا اینکه نگران سلامتیش باشه نگران ی جای ماشین ک 15 تومن از قیمتش میندازه نباشه.