نیم ساعت دیگ باید دانشگاه باشم این متروعم وسط بیابون وایساده میگه ایستگاه پالایشگاه :/
اون موقه ای ک دیگ تموم شدم و هزارتا کار دارم ک دیگ کسی نباید خونه باشه، نمیرن 🙂 و من باید با خجالت برم تو اتاق زینبو بخوابونم و اوناعم بیرون کار کنن
عصری باید میرفتم حموم انقد کار اضافه انجام دادن همه و منم قبلش چون خیلی داغون بودم خوابیده بودم، بعدش دیگ بلن شدم یکم کار کردم و اینا نشد برم حموم
میگم بابا مگه قرار نیس فردا آدمای دیگم بیان کمک خب ی ذره کار برا فردا بذارین