عصری باید میرفتم حموم انقد کار اضافه انجام دادن همه و منم قبلش چون خیلی داغون بودم خوابیده بودم، بعدش دیگ بلن شدم یکم کار کردم و اینا نشد برم حموم
میگم بابا مگه قرار نیس فردا آدمای دیگم بیان کمک خب ی ذره کار برا فردا بذارین
ازونجایی ک هنو با این خونه اخت نگرفتم الان نمیتونم برم حموم
همه خوابن من پرام میریزه