بعد حسم میکردم بیدارما ولی همه چی خیلی عجیب غریب بود
یهو داشتم با همسرم حرف میزدم یهو از اتاق میرفتن بیرون
بعد شرو میکردن با ی بچه هه بازی کردن میگفتن زینب چطوری و اینا در صورتی ک منی ک تو اتاق نشسته بودم داشتم ب زینب شیر میدادم🙂
بعد یهو اسباب بازیای زینب شرو کردن ب تکون خوردن، هرچی همسرمو صدا میکردم جواب نمیدادن
چون از وقتیم اومدم بخوابم تا یکم قبل از اینکه خوابم بره همش صدای راه پله و قفل و کلید و خش خش و این کوفت و زهرمارارو میشنیدم و کلن امشب بنده اپیلاسیون کردم 😘😇
#من_و_شما
مگههه ازدواااج کردیی
-----
دهنتون سرویس دوستان 😐😂
بچم یه سالشه طبیعتا شوهر دارم😐😂😂😂