بعد دوباره اون روزه عروسی اومدم پول بردارم گفتم ولش کن الان تو ناکجاآباد (برنخوره ب کسی ک اونوراسا، راهش ب خونمون خیلی دور بود و صد سال دیگ مسیرم ب اونور میوفتاد) کارت و میخوره
کارتمو گذاشتم و خلاصه پول نداد و از ی جایی پولو برداشتم و رفتیم عروسی و برگشتیم
آخره شب داشتم برا همسرم تعریف میکردم ک آره ی حرکت خفن زدم ک بلایی سر کارتاتون نیاد و اینا