عمریست گره خورده دل ما به علی
ما تکیه نمیکنیم الا به علی
امسال خدا به برگ تقدیر نوشت
تحویل دهیم سال خود را به علی
من به قربان چهره ی زردت
کمکت می کنم که بنشینی
آری آری پدر منم زینب
صورتم را مگر نمی بینی؟؟
فکر بی مادری ما هم باش
بخت این داغ را سیاهش کن
ای به قربان غصه ات خواهر
پدر عباس را نگاهش کن
مثل تو می شود بزرگ شود
کرده ای یک قبیله را مستش
دیشب از بین حجره می دیدم
که سپردی حسین را دستش
لابه لای کلامتان دیشب
صحبتی از بریدن سر بود؟
به گمانم دلیل گریه ی تان
کلماتی شبیه معجر بود
خوب نشنیدمت چرا گفتی؟
آتش و خیمه گاه و دامن را
چشم عباس می کند تمرین
از سر شب خجالت از من را
منتظر مانده ام که خوب شوی
کمی آرامتر شود دردم
کوفه را می گذارم و دیگر
سوی این شهر بر نمی گردم