eitaa logo
نوحه سرایان سنتی مشهد مقدس
11.5هزار دنبال‌کننده
346 عکس
11 ویدیو
1.2هزار فایل
ارائه دهنده: نوحه_ذکر_دم بازاری_پاره دم_اشعار_سرود مدیریت: رئوف (مشهدالرضا «ع») ۰٩٣٨٣۰٧۰۰٣٢ ارتباط با ادمین @A_Rauof
مشاهده در ایتا
دانلود
مَردمِ كوچه‌های خواب‌آلود، چشم بیدار را نفهمیدند مرد شب‌گریه‌های نخلستان، مرد پیكار را نفهمیدند وصله‌های لباس و پاپوشش، و یتیمان مست آغوشش راز آن كیسه‌های بر دوشش، در شب تار را نفهمیدند مردمِ دل‌بریده از بعثت كه فقط فكر آب و نان بودند مثل اشراف عهد دقیانوس، قصه ی غار را نفهمیدند با تبر باغ را درو كردند، حالی از باغبان نپرسیدند خم به ابرویشان نیاوردند، در و دیوار را نفهمیدند نیمه‌شب بود و سایه‌ها آرام، كوچه را خیس اشک می‌كردند گفت مولا كه زود برگردیم، تا غم یار را نفهمیدند لات‌هایی كه عبدود بودند، ابتدا با هبل بلی گفتند بعد از آن هم كه یاعلی گفتند، «أین عمّار» را نفهمیدند آخر قصه‌اش بهاری بود، سوره ی انفطار جاری بود عالمان قرائت و تفسیر، شوق دیدار را نفهمیدند كودكانی كه باخبر بودند، از همه روزه‌دارتر بودند بس كه لب‌تشنه ی سحر بودند، وقت افطار را نفهمیدند @nohe_sonnati
من و دست دعا و روضه ی پر اشک و آه امشب به درگاه شما آورده ام رویی سیاه امشب قنوت من پر است از یا رب و یا نور و یا قدّوس کدامین عشق را من آورم نزدت گواه امشب دلی دارم گناه آلوده و حسرت نصیب این جا کدامین دست می گیرد دلم را در پناه امشب تو ستّارالعیوب استی و من عبد گنه کارم به دیدار شما من هستم و کوه گناه امشب خجالت می کشم چون پرده برداری ز اعمالم بگو بیرون نیاید لحظه ی دیدار، ماه امشب به دیدار شما آورده ام حال خرابی را مدارایی نما با بنده ات، آه ای اِله امشب چه کم می گردد از دریای لطفت این که بخشایی حساب جرم و عصیان مرا کوهی به کاه امشب خداوندا، مرا سیراب کن از جان شیرینت نصیب من شود از سوی مولا یک نگاه امشب @nohe_sonnati
امشب افتاد شکاف و خللی در محراب رفت از حال، امامِ ازلی در محراب نائبِ ناخلفِ آن خُلفای باطل- -إبن ملجم شد و آمد أجلی در محراب مُهر و پیشانی را تیغ ستم دوخت به هم وای! رخ داد چه شرّالعملی در محراب غرق در سجده و با فرقِ به خون آغشته با خدا داشت ملاقات علی در محراب عاقبت جاری شد پاسخ ایامِ «ألَست» عاقبت با سرِ خود گفت: «بلی» در محراب قلبش آرام شد و «فزتُ و رب» را می خواند مرد و مردانه و با صوت جلی در محراب از غمش ضجه زنان قلعه ی خیبر می گفت خورده بد ضربه ی شمشیر؛ یلی در محراب در خم کوچه علی ضربتِ اصلی را خورد ثبت شد در دل تاریخ ولی در محراب! @nohe_sonnati
ای کوفه حالا می‌چشی طعم یتیمی را از دست خواهی‌داد بابایی صمیمی را از رحمت حق بعد از او بی‌بهره خواهی ‌ماند حتی نمی‌بینی به خود دیگر نسیمی را شمشیر زهرآلود جهل و کینه می‌کارد بر روی دل‌ها تا ابد داغ عظیمی را یک‌عمر از دست شما خونِ جگر خورده‌ست با این که بر دل داشته زخمی قدیمی را حکم علی حکم خدا بود و نفهمیدید محکوم کرده حکمتان حکم حکیمی را این چشم‌های خیره بر در تا سحر مانده باید کجا پیدا کند مرد کریمی را؟ از دست و پا افتاده کوه صبر در محراب تا حس کند دنیا کمی حال وخیمی را غیر از غمی جانکاه و زجرآور چه‌خواهد داشت؟ آه! این جهان بعد از علی دیگر چه‌خواهد داشت؟ ارکان دین با رفتن این مرد ویران شد محراب مسجد قتلگاه شاه‌مردان شد دیگر صدا از چاه نخلستان نمی‌آید از ‌بس‌که شب‌هایش پر از آه یتیمان شد حالا جهانِ بی‌علی دنیای بی‌دین‌هاست دست بشر کوتاه از دامان ایمان شد دل‌های ما با رفتن او چون کویری خشک در آرزوی دیدن یک‌قطره باران شد مولای مظلومان همین که بار رفتن بست جولان ظالم‌ها در این عالم فراوان شد "فُزتُ وَرَبِّ الکَعبه" را وقتی که سر می‌داد تا روز حشر از محضرش شرمنده انسان شد خون دلی که از فراق فاطمه می‌خورد امروز از زخم سرش لعل نمایان شد لعنت به آن که با مرادش نامرادی کرد لعنت به آن که تا تو را کشتند، شادی کرد! دنیا پس از تو می‌شود آیینه‌ی غم‌ها رنگ عدالت را نمی‌بینند آدم‌ها دیگر فقیران مانده‌اند و خاطرات تو هر نیمه‌شب دارند با یاد تو عالم‌ها کار خلافت می‌رسد در دست نااهلان دار محبت می‌شود معراج میثم‌ها راه نجات این است که یار علی باشیم وقتی که دنیا پر شود از ابن‌ملجَم‌ها روزی که از نسل علی یک مرد می‌آید بر زخم‌های کهنه می‌بارند مرهم‌ها او عاقبت با ذوالفقار از راه می‌آید تا سرنگون گردند در هر گوشه پرچم‌ها پر می‌شود از دوستان او بهشت، اما پر می‌شود از دشمنان او جهنم‌ها ما چشم‌مان کور است، بین ما ولی هستی عین علی، عین علی، عین علی هستی ای منتقم ما شوق دیدار تو را داریم ما نیز مانند علی مشتاق دیداریم تو در لباس و سیره مانند علی هستی ما هم برایت قنبر و سلمان و تماریم هر روز ما روز قیامت می‌شود بی‌تو هر شب شب قدر است و با یاد تو بیداریم در سینه‌ی ما هیچ‌ترسی از شهادت نیست تا در رکاب یک نفر از نسل کراریم یا با تو باید بود یا با دشمنان تو این حرف سنگین است و ما آن روز مختاریم آن‌جا مشخص می‌شود هر دوست از دشمن ما دوستان از دشمنانت سخت بیزاریم حاشا که از این باور خود دست برداریم ما از سقیفه داغ "مادرکُشتگی" داریم وقتی بیایی مرهم این درد خواهی شد راه تمیز مرد از نامرد خواهی شد. @nohe_sonnati
دوبیتی آن منتقم خون خدا را برسان معنای اجابت دعا را برسان باید که همه دعا کنند در شب قدر یا رب فرج صاحب ما را برسان @nohe_sonnati
شب به گوش آمدم از سوى حجاز ناله و صوت مناجات و نياز ناله‌اى كز دل پاكی خيزد حالت شوق و نشاط انگيزد نغمه‌اى روح نشين جان پرور اندر آن سرّ حقيقت مضمر ناله پر شور، و صدا پر سوز است شب ز انوار تجلّی روز است رهروى حاكم مُلک و ملكوت بنده‌اى واقف سرّ لاهوت عاشقی مست ز صهباى وصال گشته با خالق خود گرم مقال حمد می‌گفت و ستايش می ‌كرد بر در دوست نيايش می كرد ناله‌ی نافذ سوزانی داشت حالت زار پريشانی داشت تنش از بيم خدا لرزان بود نازنين ديده‌ی او گريان بود يار، بی پرده تماشا می ‌كرد خلوت خاص تمنّا می ‌كرد اين چنين دُرّ حقايق می ‌سفت راز در حضرت جانان می گفت اى كه ذكر تو بود اصل شفا نيست سرمايه‌ی من غير رجا از درت كس نشود خائب باز پاکی از بخل و نياز و انباز نعمتت هست فزون از احصا حق شكرت نتوان كرد ادا ياد تو ورد زبانم باشد حُبّ تو مونس جانم باشد فخرم اين بس كه تو مولاى منی خالق و رازق و ملجاى منی بر درت خوار و حقير آمده‌ام زار و محتاج و فقير آمده‌ام تو‌يى آن خالق قهّار جليل منم آن بنده‌ی مسكين و ذليل چه خوش است آن كه به درگاه خدا بنده‌اى روى نهد بهر دعا آن قدر عرض ادب كرد و نياز كه جهان گشت پر از سوز و گداز زان مناجات، ملايک مبهوت دشت و صحرا همه جا بود سكوت ناگهان گشت صدايش خاموش جلوه‌ی دوست نمودش مدهوش مرغ حق ماند ز تسبيح و نوا من در انديشه‌ی آن نغمه سرا يا رب اين صوت مناجاتِ كه بود؟ كه ز من طاقت و آرام ربود؟ يا رب اين ‌صوت‌ روان‌بخش ز كيست؟ هاتفی گفت كه اين صوت علی است اين مناجات علی شير خداست كه از آن ولوله در ارض و سَماست يكّه تاز غزوات اسلام فاتح خيبر و احزاب لئام اين علي بود كه در بزم حضور هست چون موسی عمران در طور شب رود چون كه به خلوتگه راز به سوى دوست نمايد پرواز همه شب سوز و گدازى دارد با خدا راز و نيازى دارد از رُخش نور خدا تابان است محو در معرفت جانان است صاحب مكرمت و لطف عميم مظهر رحمت يزدان رحيم خود به سر وقت يتيمان می‌ رفت كلبه‌ی تنگ فقيران می رفت پرسش از حال ضعيفان می كرد با همه رأفت و احسان می ‌كرد نشد از معدلتش كس محروم خصم ظالم بُد و يار مظلوم داشت مُلک دو جهان زير نگين بُد غذايش نمک و نان جوين آه كز ضربت بِن ملجم دون حق نما صورت او شد پُر خون چهره‌ی عدل شد از ظلم نهان گشت اركان هدايت ويران كُشته شد شير خدا حبل متين كُشته شد رهبر ارباب يقين يا علی! اى تو مُراد دل من حُبّ تو مايه‌ی آب و گِل من الكن از مدح تو نطق مَلک است كمترين پايه‌ی قَدرت فلک است نامه‌ام پر شده از جرم و گناه روسياهم به تو آورده پناه به درت آمده محتاج عطا “لطفی صافی ات ” اى بحر سخا به ولايت، دل محكم دارم پس چه باكی‌ ز جهنم دارم بسته‌ی سنبل گيسوى توام فخرم اين بس كه سگ كوى توام من نجف را به جهان نفروشم سر كويت به جنان نفروشم حَرَمت روضه‌ی رضوان من است دين و دنياى من ايمان من است @nohe_sonnati
ای امام و مقتدا، مولا اميرالمؤمنين كشته ی عدل و وفا مولا اميرالمؤمنين ای كه از خون سرت شد چهره ی تو لاله گون بين محراب دعا مولا اميرالمؤمنين جان نثارنغمه ی فزت و رب الكعبه ات كز وجودت شد رها مولا اميرالمؤمنين آيد از هجران تو از مسجد و محراب خون نغمه ی واغربتا مولا اميرالمؤمنين ای فدای رأفتت جز تو نداده هيچ كس قاتل خود را غذا مولا اميرالمؤمنين داده ای در نيمه شب پنهان ز چشم مردمان بينوايان را نوا مولا اميرالمؤمنين تو زِ كوفه با نظر بر روی عباس و حسين پُل زدی تا كربلا مولا اميرالمؤمنين تا كه چشم از اين جهان بستی دل زينب شكست از ره جور و جفا مولا اميرالمؤمنين مثل زهرا نيمه شب از غربت و بی ياوری رفته ای تا ناكجا مولا اميرالمؤمنين گل گرفته دست خود زهرا به استقبال تو آيد از سوی خدا مولا اميرالمؤمنين التفات و رحمتي كن بر «وفایی» از وفا در هياهوی جزا مولا اميرالمؤمنين @nohe_sonnati
تا بیابان نجف، او را شبانه می برند مثل زهرا نیمه ی شب، مخفیانه می برند آن که عمری بار غم بر روی شانه می کشید حال جسمش را غریبانه به شانه می برند باز هم داغ مزار مخفیانه تازه شد چون علی را هم به قبری بی نشانه می برند بچه های داغدیده از کنار تربتش بار سنگین غم او را به خانه می برند کوفیان کشتند حیدر را، ولی در کربلا اهل بیتش را چرا با تازیانه می برند کودکان خسته ی او را به جرم بی کسی بی بهانه می زنند و بی بهانه می برند ای «وفایی» آل عصمت، در ره احیای دین حرف خود را بر در حی یگانه می برند @nohe_sonnati
دوبیتی از داغ مرتضی حسنین نوحه گر شدند اندر فراق او همگی خونجگر شدند رفت از جهان چو یار یتیمان غم نصیب ایتام کوفه بار دگر دیده تر شدند ▪️ بشکافت فرق شیر خدا را چو قاتلی شد غرق خون محاسن آن والی الولی در بین آسمان و زمین زَامر کردگار آمد ندای قد قتل المرتضی علی @nohe_sonnati
نمک یا شیر؟ امشب بر کدام اصرار خواهد کرد چه شیری روزه اش را با نمک افطار خواهد کرد نمی دانم چرا در پاسُــــخِ دلشــــوره هایِ شَـــهر فقط " فُزت و ربِّ الکعبه " را تکــرار خواهد کرد نگــــاهِ آخــرش را " امِّ کُلثوم " اشــــک می ریزد وداعِ آخــــرش را با در و دیــــوار خواهــــد کرد به مسجد می رود مِسمــــار می گیرد عبایش را ولی امشب علی خون بر دلِ مِسمار خواهد کرد مبادا که قضــــا گــــردد نمــــازِ " ابـنِ مُلجم ها " علی از خوابِ غفلت مرگ را بیــــدار خواهد کرد بزن شمشیــــر شیــــرِ خسته از زخـــمِ زبان ها را مگر این سمّ اثر در حیــــدرِ کــــرّار خواهد کرد؟ بزن شمشیــــر انگار آسمان هم چشم بر راه است که امشب ماه با خورشیدِ خود دیدار خواهد کرد امیری را شبانــــه اشــــک ها بر دوش می بُردند شبِ تشییع هم عاشق، نَظر بر یــــار خواهد کرد شنیدم پیرمــــردِ کــــورِ در ویرانه ای می گفت: زمانه کوفه ی بعد از علی را خــــوار خواهد کرد @nohe_sonnati
پور بوسفیان چو از بیداد و کین داد حکم قتلِ میر مؤمنین ابن ملجم جانی رذل و شریر یافت مأموریتِ قتل امیر گرگ دون از حیله ی روباه پیر گشت اندر بیشهٔ حق شیر گیر هیجده شب چون که بگذشت از صیام شد به سوی کوفه بن ملجم ز شام دل به قتل مرتضی بی تاب داشت چون که طرح قتل در محراب داشت تیره شب زین ماجرا ناشاد شد روز هم غمگین از این بیداد شد شب از این وحشت به کندی می‌گذشت روز هم شد کُند، اندر بازگشت شب نبُد راضی به قتل مرتضیٰ پس به پیمودی به حِدّت راه را روز هم از این جنایت، بیم داشت زین سبب پا را به کُندی می‌گذاشت عاقبت شب شد به روز از خدعه زور وان گهی، ظلمت مسلّط شد به نور زاغِ شب سوی جنایت پر کشید تا که قویِ روز را در بر کشید چون سیاهی در سپیدی جا گرفت دزدِ جان، در این زمان مأوا گرفت روز و شب چون رنگِ ضدین آمدی دزدِ جان، بین الطلوعین آمدی عاقبت، بین الطلوعین از درنگ دامنش آلوده شد بر قتل و ننگ سارقِ جان امیرالمؤمنین این زمان بنمود در مسجد کمین داشت ننگ از قتل مولی گرچه شب لاجرم شب شد به قتل وی سبب روز را زین قتل اگر عار آمدی با شب اندر جُرم، همکار آمدی هر دو در قتلِ علی، گشته شریک همعنان شد در جنایت زشت و نیک زشتی شب گر شهادت آفرید نیکی روزش، سعادت آفرید آن که شد مولود، در کعبه به ناز شد شهید حق، به محراب نماز از ولادت تا شهادت، مرتضیٰ از قضای حضرت حق بُد رضا زین سبب وقت شهادت آن امیر گفت: راحت گشتم از دنیای پیر "فزت"ُ فرمود آن شهید راه دین پس "و رَبّ الکعبه" گفت آن شاه دین آری، آری از ستم، آسوده شد از شکنج و رنج و غم آسوده شد رفت و قدرش بر بشر معلوم گشت گیتی از عدل علی، محروم گشت عدل رفت و عادل غمخوار رفت شیر یزدان، حیدر کرّار رفت زین مصیبت، خلق گریان علی ست (شمس قم) دائم نواخوان علی ست @nohe_sonnati
دوبیتی اسير رنج و غُربت بود يک عمر دلش لبريز حسرت بود يک عمر على حاجت‌روا شد امشب ای تيغ که بی‌تابِ شهادت بود يک عمر @nohe_sonnati