۳
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱)
۱
من دختر سه ساله ی حسینم
یتیمه ی سرور عالمینم
در کوفه و شام،افغان نمودم
کاخ ستم را،ویران نمودم
۲
رأس پدر بی پیکرش چو دیدم
دستی به چشمان ترش کشیدم
غم های خود را،عنوان نمودم
کاخ ستم را،ویران نمودم
۳
اندر حضور رأس باب و زینب
در راه حق گشتم فدا در آن شب
مهمان نوازی،با جان نمودم
کاخ ستم را،ویران نمودم
۴
در شام من سفیر نینوایم
بیانگر صحنه ی کربلایم
وفا به عهد و،پیمان نمودم
کاخ ستم را،ویران نمودم
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۴
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۲)
۱
دختر شاه شهیدان
در خرابه با صد افغان
گفت عمه پدر از تو خواهم
آب و نان دیگر از تو نخواهم
یا حسین،یا حسین،یا حسین جان۲
۲
گفت رقیه نیمه ی شب
با دلی خون عمه زینب
گو چه شد باب نیکو عذارم
بودی اکنون پدر در کنارم
یا حسین،یا حسین،یا حسین جان۲
۳
لرزه ای بر کاخ دشمن
اوفکند از شور و شیون
تا که خصم از ره جور و بیداد
رأس بابا برایش فرستاد
یا حسین،یا حسین،یا حسین جان۲
۴
رأس بابا را در آغوش
برگرفت و رفتی از هوش
حق دیدار بابا ادا کرد
در کنار سرش جان فدا کرد
یا حسین،یا حسین،یا حسین جان۲
۵
برگرفت او رأس بابا
با پدر از جور اعدا
ناله و گفت و گو آن قدر کرد
تا که جان را فدای پدر کرد
یا حسین،یا حسین،یا حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۵
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱)
۱
رقیه دخت سرور شهیدان
سر پدر نهاده روی دامان
گفت ای پدرجان،جانم فدایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۲
پدر کجا بودی که زجر ملعون
قلبم نمودی از جفا پر از خون
درد دلم را،گویم برایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۳
عمه بسی ز من حمایت نمود
من مرده بودم اگر عمه نبود
دیگر برایم،نمانده طاقت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۴
رقیه زندگی نخواهد دگر
هر جا روی پدر مرا هم ببر
دیده پر آبم،از ماجرایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۵
بابا که ببریده سر از پیکرت
که کرده پر خون جگر دخترت
بر ما غنیمت،باشد نگاهت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۶
بابا چرا دشمن چنین جفا کرد
ما را ز تو تو را ز ما جدا کرد
حیرانم از این،جرم و جنایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۷
بابا که ببریده رگ گردنت
بدون سر کجا فکنده تنت
قربان حزن،ماتم فزایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۸
در کودکی مرا که کرده یتیم
دلم شده ز هجر بابا دو نیم
قربان لطف و،مهر و وفایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۹
از زجر دون بس که جفا دیده ام
از ظلم او شب ها نخوابیده ام
بس داد دشمن،بر ما شماتت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
۱۰
یا رب حق رقیه ی یتیمه
بگذر ز جرم ما محبان همه
گوییم حسین جان،جان ها فدایت
فدای رأس،از تن جدایت
حسین حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۶
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱۴)
۱
رقیه ای که دارد،چون جده اش نشانه۲
بر پیکر ضعیفش،از ضرب تازیانه۲
اندر خرابه بابش
آمد شبی به خوابش
حسین حسین حسین جان۲
۲
بیدار شد چو از خواب،آن نازدانه دختر۲
گفت عمه جان چه شد آن،بابم ولی داور۲
خرابه شد ز ناله
پر از غم سه ساله
حسین حسین حسین جان۲
۳
آورده شد در آن جا،رأس حسین عطشان۲
تا آن سر پر از خون،دیدند آن عزیزان
از نو عزا به پا شد
رقیه جانفدا شد
حسین حسین حسین جان۲
۴
یا رب تو را به حق،رقیه ی دل افگار۲
داغ زیارتش را،بر قلب ما تو مگذار۲
قسمت نما تو ما را
مزار آل طاها
حسین حسین حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۷
(دم بازاری حضرت رقیه س)
(زمینه۱۵)
۱
یک شبی رقیه پدر به رؤیا بدید
چون که بیدار شد چهره ی بابا ندید
خواست با نغمه اش،باب از عمه اش
حسین حسین جان۲
۲
با دلی پر ز خون گفت بابم چه شد
باعث سرور قلب کبابم چه شد
تا که آن خونجگر،دید رأس پدر
حسین حسین جان۲
۳
گفت بابا چرا جدا شد از تن سرت
من چه سان ببینم این سر بی پیکرت
داد آن نازنین،جان به جان آفرین
حسین حسین جان۲
۴
ای خدا حرمت سفیر شام حسین
بگذر از جرم ما به حق نام حسین
این ارادت قبول،کن به حق بتول
حسین حسین جان۲
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati
۱
(ذکر حضرت رقیه س)
تا رقیه در ویران،دید او سر بابا را
درد دل نمود آغاز،با شیون و با غوغا
گفت ای پدرجانم،رأست ز چه پر خون است
کردند جدا از چه،سر از بدنت بابا
لب تشنه تو را کشتند،در بین دو نهر آب
ای باب گرامی ام،جرم تو چه بود آیا
بابا بنگر پایم،پر آبله گردیده
بسیار ستم دیدم،از دشمن بی پروا
از بس که کتک خوردم،صورتم شده نیلی
سیلی ز عدو خوردم،همچو مادرم زهرا
ممنون منم از زینب،عمه ی دل افگارم
کاو بوده مرا حامی،در برابر اعدا
ای رقیه جان حق،رأس بی تن بابت
بر مقدم و این جمع،از کرم دعا فرما
زمینه:ای تشنه لب عطشان،مظلوم حسینم وای
#حسین_مقدم
#حضرت_رقیه_س
@nohe_sonnati